پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
"دیوانگان دانند خنده و گریه ی من از سر دیوانگی نیست .. " خنده ها .. لبخندها .. نیشخندها ..
پسرک
اشک هایی که اختیارشان دست توست .. دست به صورت خیسم نمیکشی لااقل به اشک هایم نخند ..
پسرک
صدایت از پشت دیوار می آید .. نفسهای من اینجا خوابشان میبرد ..
پسرک
هر طرف که باد بیاید .. اهل همان جا شده ام ..
پسرک
بارون که میباره .. زمینا تر میشن ... همین ؛ دیگه هیچی نمیشه ؛ به چشمات قسم ..
پسرک
توو موزیکام سرچ کردم باروون .. از هر خواننده یه مورزیک آورده ..
پسرک
چشم های خسته ایی که گرفتارند .. !
پسرک
دنبالر بعد از مدت ها شبت به خیر ..
پسرک
گاهی به خریت که میزنی خودتو واقعاً مسائل ساده است ..
پسرک
چه جالبِ که همیشه باید شروعِ روزِ بعد رو در خواب باشیم ..
پسرک
نشستم با دقّتِ تمام یه بحث اقتصادی راجع به سیستم بانکداری و ربا رو گوش دادم ؛ یه جاش گفت توو انگلیس اون محله ایی که گرفتار ربا بودن مردمش 50 سال بیشتر عمر نمی کردند .. !!
پسرک
من با تو پرواز را بلد شدم .. این یک حقیقت+معجزه است !
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 38 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 40 دقيقه قبل