پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
خسته ام، باورت میشود ... ؟! باز هم همان چیزهایی را می خواهم که ندارمشان ..
پسرک
دلم برای نداشته هایمان تنگ شده ! سکوتم کشنده است ..
پسرک
چی کسی در این شب تار وعده سحر به من می دهد جز "تو"؟ و چه کسی خوش خیال تر از "من" ..
پسرک
استکان چایی .. کتاب های ولو شده.. ساعتِ خوابیده .. ویرانی ویرانی .. بازهم دست زیر چانه ، زُل زده ام به پنجره .. کِی بازش میکنی؟!
پسرک
مبهوت مانده ام .. همیشه فکر می کردم ، دست نوازش گرت بر سرم خواهد ماند !
پسرک
دارم میگردم .. اما وقتی پیداش می کنم ! سردرگم تر از همیشه ! همیشه هیچوقت اینطور نبودم ..
پسرک
توهمش گرچه دل را به سان آتشفشان های فعال تبدیل می کند ؛ اما به لبخندی که بر روی لب تو می نشاند می ارزد ..
پسرک
منو تو دیگه تنها نیستیم خدا نشسته با ما چای مینوشه ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 24 روز و 2 ساعت و 55 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 21 ساعت و 57 دقيقه قبل