دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پسرک

من خلاصه میشوم میان بازوانت .. درباره »
پسرک
مرد - مجرد
امتیاز: 9548

دنبال‌شدگان

(1114 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1316 کاربر)

گروه‌ها

(119 گروه)

بازدید

پسرک
پسرک
در حلقه

من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..

پسرک
پسرک

اشک هایم را به آغوش میکشم ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
پسرک
پسرک

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
پسرک
پسرک

..

این ارسال را بازنشر کرده است.
جیمز
جیمز

خودخواهی یا تو خواهی؟ مساله اینست!

این ارسال را بازنشر کرده است.
پسرک
پسرک

امشب چقد چشمای ِ تو بی رحم ِ ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

كفر مي‌گويم ولي جا داشت با چشمان تو /// آيه‌ي تغيير قبله ناگهان نازل شود

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
پسرک
پسرک

به کلمات اعتماد ندارم .. با کلمات ارزشت پایین میاد !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
پسرک
پسرک

"یه بُعد ِ دیگه هم داریم ، "

این ارسال را بازنشر کرده است.
فــرشــیـد
P1080270.jpg فــرشــیـد
در دوره

مَنو .. کِنار ِ آب .. زیره سِتاره ها ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
فــرشــیـد
فــرشــیـد
توسط پیامک

بد ترین قسمت مسافرت، اونجاست ک میخوای وسایلت رو جمع کنی ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥
در دوره

بینِ ما فوق العاده بود،همه چی رُکُ ساده بود،انگار دنیا به ما این رُلُ داده بود . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥

امروزم فوق العاده بووووود/با کسایی که شدن بهترین رفیقم/یه روزِ فراموش نشدنی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥
❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥

انقد این دو سه روزِ خوب بودِ که نمیشه گفت / انقد خاطره ساختیم که نمیشه حتی تصور کنین !

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

- دلم میخواس پیشم بود، وقتی از شدت حرص لبامُ گاز می گرفتم! وقتی از شدت فکر ُخیال سرم گیج میرف ! وقتی اینجوری حیرون می موندم که مشکل از منه٬ یا بختک افتاده رومُ امتحانِ الهیه...! وقتی اشک می ریختم، زآر می زدم! جای اینکه سرمُ تو بالشت فرو کنم تا کسی نشنوه صدای این همه ناتوانی و ضعفُ ... ! دو تا مشت محکم میزدم تو سینه ش! حرصمو از عالم و آدم خالی می کردم! با دل راحــــــــــــــــــت ... این گره ی توی حلقوممو باز می کردم! بعد اونم مثه این مامانایی که بچه شون می خوره به میزُ در و دیوار٬ میزه رو می زنن می گن میزه بَد! میز بی ادب! چرا اذیتش کردی؟! دِهَـ ه !! میگرفت هر کی رو که آزارم داده میزد! منم کلی دلم خنک میشد! شاید یه لبخندم می زدم! دلم می خواست...به جای صداش...خودش بود! . . {پ.ن1: شما بگین لوسیش کم شده! ما بهش می گیم نیاز } ... {پ.ن2: آرامشم آرزوست! }

و 2 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.