پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
قصه ی من و تو مثل سریال جومونگه یک روز آرامش .. یکروز هجوم شکست ها ..
پسرک
داشت میرفت .. گفت "تو هم بامن بیا" .. گفتم "من نمی تونم" ... محکم زد تووگوشم هنوز مبهوت از شدت ضربه ی دست این بچه و چرایی این سیلی که نوش جان کردم .. چشم باز نکرده روی لپم بوسه ایی زدو با چشمانی اشک بار توی آغوش مادرش گمشدو از من روو برگداند .. من گیج از حرکتش هنوز هم دارم خورد میشوم .. خورد ..
پسرک
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم .. كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت ..
پسرک
تو برای من تمثال خدایی ؛ کفر نمی گویم .. از نظرم پنهانی .. همیشه و هرجا با منی ..
پسرک
"خداوندا" توخود گفتی که در · قلب شکسته خانه داری · شکسته قلب من "جانا" به عهد خود وفا کن ..
پسرک
نترسیدم توو تنهایی ؛ فقط ترسیدم از اینکه نیایی ...
پسرک
از زور سرما به اولین کافه ایی که رسیدیم خزیدیم توش .. دستشو محکم فشار میدادم مث یخ منجد شده بود به زور دستای من می تونست تکونشون بده .. نشستیم یه قهوه سفارش دادیم گفتم:"داریم یخ میزنیما بریم کنار شومینه بشینیم .." دستمو کشید با ناراحتی گفت: "نه همین جا بشینیم می خوام بیرونو ببینم" .. همه ی شیشه رو بخار گرفته بود فقط سایه ی مبهمی از آدمایی که با عجله رد می شدن دیده میشد .. اصرار نکردم .. دستاش یکم که جون گرفت پاکت سیگارشو در آورد .. هیچوقت به من تعارف نمیکرد .. روشنش کرد .. پک اول و زد .. سرمو آوردم بالا بهش گفتم""خیلی دلم گرفته .." پک محکمی به سیگارش زد یه نگاهی بهم کرد و گفت:" تو دیگه چرا ؟ تو که غمی نداری ..؟" نگاه چشمای مستش کردم گفتم:" ..نه غمی نیست .." گم شدم توو دود سیگارش ..
پسرک
تو گفتی نگذاری که قدم هایمان برایت خاطره شود .. منم چشم بلنی گفتمو .. خاطره های قدم هایمان یادم رفت که رفت ..
پسرک
این چه ادکلنیه زدی؟.. چیه بوش بده ؟ .. نچ .. هنوزم بوش توو دماغمه .. هنووووووووووووووووز
پسرک
گذری بر این کوچه ی غم زده نمی کنی ؟
پسرک
محمکم بشین دلم .. این دور آخره ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 32 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 34 دقيقه قبل