پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
دلم ؛ تسخیر هزار تغزل نانوشته ست ..
پسرک
سر به هوا شده اند دست های خاطره .. قلقلکم میدهند ؛ گریه ام میگیرد ..
پسرک
بســـه دیگــه تمومش کـــن ..
پسرک
صدای نوازش زندگی .. چه رویای شیرینی ...
پسرک
با هوس بازی ِ باد چه کنم ..
پسرک
"خس خس کلماتت ؛ روز و شب را از من ربوده است .." جای خالیت .. وای از این شب ها ..
پسرک
بعد از مدتها دلم خواست بنویسم :" درو میبندم میخوابم " با یه حس ِ .. ولش کن شب به خیر ..
پسرک
همیشه همینطور بوده .. هیچوقت نپرسیدم چرا .. هیچوقت سوالی نکردم ..
پسرک
:"ترجیح میدم درو ببندمو بخوابم ... "
پسرک
احساس میکنم اونقد مهم نبودم که بخوام حرفی بزنم !
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 44 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 4 ساعت و 46 دقيقه قبل