امروز عصر نشسته بودیم تو پذیرایی با مهمونامون یه دفعه دیدم صدای جیغهای بلند میاد از تو سوئیت طبقه بالاییمون همگی دیویدیم رفتیم بالا فهمیدیم مادر یکی از دخترایی که اونجا ساکنه تو راه که داشته میموده پیش دخترش تصادف کرده و فوت کرده دختره خیلی خودشو به درو دیوار میزد تمام صورت خودشو چنگ زده بود همه جاش خونی شده بود هیشکی نمیتونست جلوشو بگیره هر کی میرفت سمتش با عصبانیت بهش حمله میکرد و چنگش میزد اخرشم @آتـیـــــــــلآ محکم گرفتش دختره هم بدون اینکه بدونه چیه و چه خبر محکم به اتیلا مشت میزد و جیغ میزد اخرشم تو دستای اتیلا بیهوش شد همگی خشکمون زده بود همگی گریه میکردیم من بابامو چند سال پیش از دست دادم بخاطر سهل انگاری خودم ولی مرگ مادر خیلی دردناکتره یه لحظه یاد @✿.•*´BITA ✿.•*´ افتادم یاد اونروز که تو خوابگاه همگی دور هم نشسته بودیم و خبر مرگ مامانشو بهش دادن بیتا اروم میلرزید و گریه میکرد یاد اونروز که خواهرش فوت کرده بود تو قبرستون موقع خاکسپاری افتادم دیدم بیتا یه گوشه وایساده و تنهایی داره گریه میکنه بازم اروم و بیصدا
عین سو[!]طای قرون وسطا مغالطه میکنی ..
خب اون موقع شاید بادش شدید بوده
تازه همچین موقعیتی برا اس پیش نیومد و هزار تا دلیل دیگه ...
درضمن لازم نبود تو تبریز باشیم از تلویزیون وزش باد کاملا معلوم بود ..
فضای ورزشگاه باز مشخصا باد شدید تر از جاهای دیگس
میدونم
13 سال و 1 ماه و 13 روز و 12 ساعت و 57 دقيقه قبلخدا رو شکر خوبم

13 سال و 1 ماه و 13 روز و 11 ساعت و 8 دقيقه قبلممنون که بیادم بودید
#باران-بهاری خوشحالم که هستین


13 سال و 1 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 56 دقيقه قبل توسط موبایلانشاالله که همیشه خوب و سلامت و سرشار از شادی باشین
پرنین
تو چرا همش به من حسودی میکنی,


13 سال و 1 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 52 دقيقه قبل توسط موبایل#مجید
مهدی

13 سال و 1 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 48 دقيقه قبل