John Constantine
درویشی پرسید که یا شیخ! بندگی چیست؟ گفت: خدایت آزاد آفرید، آزاد باش
John Constantine
من دوباره به غار پناه اوردم! از جنگل سیاه گذر کردم و دیدم... ...دیدم همه ی ان مرداب ها را با همه ی جسد های شناور بر رویشان با گرگان جنگیدم عسل را مستقیم از کندوی پر از زنبور نوشیدم گوشت بز را خام خام خوردم از رودخانه ی خون شناکنان گذر کردم پا به پای اسب های وحشی به دشت های تباهی و سیاهی تاختم مار را مشاهده کردم و با زخم های کهنه با دستانی پینه بسته خود را به غار اجدادیم رساندم اری!من دوباره به غار پناه اوردم...
John Constantine
همه انسان ها شاعرند ، چرا که روزی غزل خداحافظی را می خوانند.
John Constantine
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی ، شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی ...
John Constantine
شبکه خبری تابناک --> عکس: پیغام هکر جامع ترین سایت علمی-اطلاعاتی کشور
John Constantine
باورم شد که غیر از ما کسی به فکر ما نیست
John Constantine
اینایی که تا خودشون شخصا با قیچی و چاقو و سنجاق قفلی بن لادنو کالبدشکافی نکنند ول نمی کنن. بابا اصن یارو زندس! فقط محض گل روی شما زندس. الان نیشسته با یه لباس توری سفید تو غار با عمو یادگار پلی استیشن می زنه. تیکنم می زنه... خوبه؟
John Constantine
میگن هیچکس در نظر ما کامل نیست تا زمانیکه عاشق بشیم (یعنی میشه منم بزرگ بشم ، عاشق بشم؟ !!!)
John Constantine
از یه جایی به بعد آدم دیگه حوصله نداره متنفر هم باشه