بعد یه دختر و پسری بود یه سگ با خودشون داشتن.وقتی ازادش کردن سگِ رفت گیر داد به یه پسره،بنده خدا همچین ترسید که رفت بالای سکو اخر صاحبش خودش اومد گرفتش ما غش کرده بودیم از خنده
یه روزِ خوب با دوستِ صمیمیم، هرچند کوتاه. مثل قدیما ... رفتیم پارک و یه چایِ داغ.... خوشحالم که تونستم آرومش کنم خدایا دلش رو شاد کن که خیلی برام عزیزِ
اره میگن دنیای #مجازی ، ولی وقتی با کسایی که دوستشون داری حرف میزنی ناخودآگاه یه لبخندی روی لبت میشین ِ که به نظرم خیلی شیرین ِ . . . واقعا توی زندگیت احساسشون میکنی . . .
ممنون مهدیه جون تو هم همیشه سالم باشی
12 سال و 11 ماه و 26 روز و 10 ساعت و 45 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 26 روز و 10 ساعت و 44 دقيقه قبل