دیوانه
بگذار آسمانت را از پشت پنجره لمس کنم
دیوانه
دستم بگیر و ببر، تا دمی آسوده در کنارت بیاسایم
دیوانه
همه را فراموش کرده ام... اسامی کسانم را، نامم را؛ تو را، راه خانه؛ رنگ پیرهنت....
دیوانه
همیشه قبل از غروب چراغ خونمو روشن میکنم/ فرشته ها همیشه سر وقت میان
دیوانه
دروغ نگی باز محکومی.... چون جد اندر جدت با چوپان دروغگو آشنا بوده!
دیوانه
آخر این دخل چیه که اگه یه روز برامون بیارنش کارمون تمومه؟!
دیوانه
میترسم؛ خاموشم؛ نگاهت میکنم........ به ستایشت مشغولم
دیوانه
چگونه از طاقخواب بلند زمان عبورم داده اند؟!
دیوانه
بعد از هزار سال تمام که شناختمت.... برمیخیزم و میروم؛ بی آنکه نگاهت کنم
دیوانه
سفر به نام تو.... خانه به نام تو... سینه به نام تو......... 1000دنگ
دیوانه
برایت توراتی نوشته ام که جای تحریف ندارد