دیوانه
همیشه قبل از غروب چراغ خونمو روشن میکنم/ فرشته ها همیشه سر وقت میان
دیوانه
ناگهان حادثه در نظرم رنگ گرفت؛ تحت تاثیر تاریکی گیج میزنم
دیوانه
من حس میکنم؛ من ناراحتم؛ خسته ام؛ اشتباه میکنم...... و تو خشمگین
دیوانه
احساس همدلانه، اندیشیدن همدلانه،..... روش خلع سلاح
دیوانه
حلقه رو ترک کردم..... زیادی برا دستم تنگ بود
دیوانه
وقتی اندیشه هامو به صلیب کشیدن
دیوانه
فردا هم میگن: هر یک دقیقه تنفس 500 تومان.... تا فردا نیومده نفسامو بکشم
دیوانه
یه جفت کفش و جواب هم که هیچ/ دوتا روسری و سه تا مانتو......... 400 هزار
دیوانه
آرومم..... ساکت بمونی آرومتر هم میشم
دیوانه
عمرا اگه دنبال بشی.... تو کفش بمون
دیوانه
بازی جالبتر از زندگی نیست.... یکی دیگه گول میخوره، من تاوانشو میدم
دیوانه
وقتی همه برای کور کردن ذهنت دس به یکی میشن/ اه
دیوانه
تو با عقربه ها برو/ اما من با شماره ها رو حرفمون میمونیم
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...
15 سال و 3 ماه و 20 روز و 8 ساعت و 16 دقيقه قبلمي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.
وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني
راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟