دیوانه
از کشیـــــــــدن نازت تا اطلاع ثانوی معذورم...
دیوانه
یکی از ما دوتا تو بیمارستان عوض شده.... من یا تو؟
دیوانه
وقتی برای حرفهایت، تره هم خورد نمی کنند
دیوانه
آن شب پس از تلاش برای شروع شعر ،من در کنار آینهها منفجر شدم
دیوانه
حق السکوت من عدم انفجار بود
دیوانه
بچه که بودم فکر میکردم فقط یک حرف است، آن هم حرف راست
دیوانه
روحت پشت در سه دفاعیه دارد.... یکی یکی بخوان
دیوانه
راه رو بهم نشون بده..... دست استاد تو دماغش اسیره
دیوانه
سعي كن حاكم جهان بشوي/ يك جهان در حدود يك انسان
دیوانه
من به دست تو كشف...نه نشدم تو مرا هم نخوانده سوزاندي
دیوانه
بنشين ساده فكر كن من را . آنقدر كه دوباره برگردم
دیوانه
انگشت شصت دست چپم زیر چرخ ماند... هی کوک میخورد و کوک
دیوانه
منطقت را نمی پذیرم.... عفونتی چرکین دارد