#الهي ؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی
اومدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد عاشقونه تکیه بر دوشت کنم اما نشد اومدم از سویه دلتنگی و دلواپسی گریه ی تلخی در آغوشت کنم اما نشد آرزو کردم یک شب در سراب زندگی چون سراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد
میخواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود عشق, تنها در آغوش مادر خلاصه میشد بالا ترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود بدترین دشمنانم, خواهر و برادران خودم بودند تنها دردم, زانو های زخمی خودم بود تنها چیزی که میشکست, اسباب بازی هایم بود...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 38 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 38 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 8 دقيقه قبلهمچنین