داداِ جوجو
گفت مردي به همسرش روزي... من بميرم چگونه خواهي زيست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر.. تو بميري براي من کافيست
داداِ جوجو
ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم
داداِ جوجو
زیبا رویان را دیدن سعادتیست ،که نصیب هر کس نشود... خواهی که جمال یوسف بینی ،دیده دل را دریاب...
داداِ جوجو
دوباره یک غزلُ ،هزاران حرف تکراری،،،
داداِ جوجو
غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد... حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم... پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...
داداِ جوجو
من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها.... می خواهم با تو سخن بگویم.... می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 5 ساعت و 15 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 5 ساعت و 14 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 45 دقيقه قبلهمچنین