داداِ جوجو
فرشته فراموش کرد...... فرشته تصمیمش را گرفت...... نزد خدا رفت و گفت: خدایا میخواهم زمین را از نزدیک ببینم..... اجازه میخواهم و مهلتی کوتاه.....دلم بیتاب تجربه ای زمینی است..... خداوند درخواست فرشته را قبول کرد.... فرشته گفت: تا بازگزدم بالهایم را اینجا به امانت میگذارم...... در زمین این بالها چندان به کارم نمی آیند..... خداوند بالهای فرشته را بر روی هزاران بال دیگر گذاشت و گفت:بالهایت را به امانت نگه میدارم... اما بترس.....که خاک زمین دندانگیر است..... فرشته گفت:بازمیگردم......حتما بازمیگردم.... این قولی بود که فرشته ای به خداوند داد....... فرشته به زمین آمد...... و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد.... او هرکه را که میدیدبه یاد می آورد......زیرا اورا قبلا در بهشت دیده بود...... اما نمیفهمید چرا این همه فرشته برای گرفتن بال هایشان به هبشت برنمیکردند...!!!!! روزها گذشت.... و هرروز فرشته چیزی را از یاد میبرد.... و به روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور وزیبا به یاد نمی آورد.... نه بالش را.... نه قولش را.......... فرشته فراموش کرد....... فرشته در زمین ماند......... فرشته
داداِ جوجو
يجا ديدم نوشته بود ؛"" درد را از هر طرف نوشتم درد بود...."" یه کم بهش فکر کردم.............. درسته شاید دردهای زیادی وجود داشته باشه.... و بالطبع هردردی درمانی داره..... اما اگه درد رو برعکس کردی باید درمان اونو هم برعکس کنی...... تا حالا فکر کردی که برعکس "" درمان "" چی میشه؟؟؟؟؟؟؟ دقیقا برعکس "" درمان "" میشه "" نامرد""..........
داداِ جوجو
گاهی تنهایی آنقدر قیمت داردکه درب را بازنمیکنم...حتی برای تو که سالها منتظر در زدنت بودم
داداِ جوجو
حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار.
داداِ جوجو
بخون به سلامتي هر چي عاشقه 1- به سلامتي سه كس : غريب ، تنها ، بي كس 2- به سلامتي گاو چون كه نگفت من ، گفت ما ?- به سلامتي كرم خاكي به خاطر خاكي بودنش ?- به سلامتي خيار به خاطر اينكه يار داره 5- به سلامتي شلغم به خاطر اينكه غم داره 6- به سلامتي كلاغ ، هر چند كه سياهه ولي عوضش يه رنگه 7- به سلامتي ديوار كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنن 8- به سلامتي شمع که تا آخرش به پات ميسوزه
داداِ جوجو
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمد حسابي
داداِ جوجو
بياييدکمترخطوط قلبمان را اشغال کنيم. شايد خداپشت خط باشد.
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 42 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 42 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 12 دقيقه قبلهمچنین