دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

@✔کتــ☾ــے ... شبی خواب نوشتن داشت این دل که دیدم شمع را از قدر یاری نیست با دل پرسیدم شمع،... کین پریشان حالی ات علت کجاست خود که آتش بر دل هر چه صبوری این چیست؟ که اتش زده دیوان تورا گفتم اش تصویر کن،...نقشی از علت،...همان چیزی که اتش بر دلت انداخته شعله ای زد،... عکس یک پروانه را در نگاه اش آتشین تصویر کرد.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

چه زیبا زمانیست وقتی به بهانه ی باران وگردو خاک نگاهت دلت را به قدم زدن همراه با باران مهمان یک خاطره میکنی چقدر لذت دارد زیر باران دست هایت را باز کنی و آسمان تورا در گریه اش به آغوش بگیرد

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

آب يکجا مانده ام ، دريا کجاست... مردم از بس، زندگي تکرار شد

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

ياوري ها بار منت شد بدوش... دست ها آغوش نه، افسار شد

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
توسط پیامک

ب بعضیابایدکفت که رفاقت جیه ازرضوان و بقیه یادبکیرن کمتر ادعاکنن

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

باز شب بر آسمان آوار شد

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

آنکه اول نوشدارو مي نمود بر لب ما ، زهر نيش مار شد

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

گنجايش ديگري ندارد دل من

داداِ جوجو
داداِ جوجو

پرستویی که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش،...نمی هراسد.

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

گــاه فقــط از کــل دنیــا . . . دلــتــ یه چيزي را مــی خــواهــد و مــی دانی تا ابــد هـمــ که خـدا خـدا کنـی بــه دستــش نمــیــاری . . . . مــی دانــی که بــاید بــگــذاری و بگــذری . .

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

سپس کم کم یاد می ‌گیری که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد. یاد می ‌گیری که می‌ توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

لازم است گاهی عیسی باشی ایوب باشی و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی: سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ... آیا ارزشش را داشت؟

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بی‌خیال شوی با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛ ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟