داداِ جوجو
شلوغیهای قرارگاهی که در آن کار میکنم برای من فرارگاه یک عالم خیال و در خود فرو رفتن است...
داداِ جوجو
این روزها حس می کنم، وقتی که خوب نیستی؛ نیستی.
داداِ جوجو
گاهی وقتها احساس میکنم، تکیه دادن به این دیوار خشتی را هم دوست داری، فقط اگر پشتت را خاکی نکند...
داداِ جوجو
دلم گرفته از دنیایی که مهربونی توش خیلی کم رنگ شده...: (
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 6 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 5 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 36 دقيقه قبلهمچنین