#الهي ؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی
#خدايا به خاطر تمام چيزهايي كه دادی، ندادی، دادی پس گرفتي، ندادی بعدا دادی، ندادی بعدا ميخواي بدی، دادی بعدا ميخوای پس بگيری، داده بودی و پس گرفته بودی، اگه بدی پس ميگيری، پس گرفتي بعدا ميخوای بدی، اگه ميخواستي بدی و فكر كردم كه دادی ولي ندادی، شكر
#خداوندا تقدیرم را زیبا بنویس کمک کن آن چه تو دیر میخواهی من زود نخواهم و آنچه تو زود میخواهی من دیر نخواهم خدایا به من بیاموز چگونه , قوانین بازی زندگی را رعا یت کنم سرخوش باشم و در جائی که سکوت کردن دشوار است , خاموش بمانم.
@ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ ;روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...
@aynor ;گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ... گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت : ...شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 55 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 54 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 10 ساعت و 25 دقيقه قبلهمچنین