دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

باران بهاری
باران بهاری

أشهدُ أن لا اله الا الله و أشهدُ أنّ مُحَمّدا رسول الله و أشهدُ أنّ علیّا وَلیُ الله

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

... ;تو را می خواهم فقط برای لحظه ای که از یادت غافل می شوم و حضورت غایب ... تو را می خواهم ای همه از تو بریده و در پیله رهیده... در خود غرق شده ام و تو را می خواهم... تو را می خواهم و نمی دانم از "خواستنت" چه می خواهم؟؟؟ شاید خواستنم از برای "آیا بودنت"باشد!!! ولی من تو را فقط برای خدا بودن می خواهم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

@داداِ جوجو ;ثانیه شمار ساعت در لحظه هایی که قدم به قدم در آن ها جاری می شود فرصت کمی برای تامل دارد اما دقیقه شمار ساعت قدر تک تک قدم هایش را می داند چون ثانیه شمار تمام ثانیه هایش را فدای یک قدم او می کند، و به مراتب ساعت و سپس روز،هفته،ماه،سال و... همه برای لحظه های عمر تو فدا می شوند... و دانستن ارزش هر کدام از این لحظه ها خون بهای فداییان عمر تو می شود... پس بتاز بر لحظات افسار گسیخته ی عمرت که درونت جولان می دهند و زمان را از کفت می برند...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

@داداِ جوجو ;اما لحظه ای که همیشه تکرار می شود و به لحظه لحظه ی عمرت آرامش می دهد...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

@داداِ جوجو ;به لحظه ی تکرارنشدنی عمرت گوش بده که چگونه تو رو صدا می زنند و بی صدا در آغوش سرد تاریخ خاموش می شوند ودر گذشته ات زنده به گور می شوند...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

@داداِ جوجو ;به لحظه هایت بیاندیش... به لحظه ای که در آن جاری هستی و از آن می گذری... به لحظه ای در تو جاری است و از تو نمی گذرد... لحظه ای درگذر بی نهایت زمان هست که بزرگترین چشمه ها را در تو می جوشاند...لحظه ای که با چکیدنش ارزشی فراتر از مروارید شدن به دریا ی عمرت می دهد. مثل همین لحظه ی تکرار نشدنی که می توانم عظمت یکی از لحظه هایم را به تصویر بکشم ...

یاورهمیشه مؤمن
346574_EzEikzop.jpg یاورهمیشه مؤمن

پدر خوبم جای تو در کنار ما بسیار خالیه ای کاش فقط یکبار دیگه می شد ببینمت تا به دستهای زحمت کشیده ات بوسه بزنم ومهر پدری رو حس کنم اما افسوس که چه زود از میان ما رفتی روحت شاد و یادت همیشه سبز وگرامی باد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
1322929612662239_large.jpg داداِ جوجو
در حرف دل

چه شور شیرینی داشت آب فرات آن گاه که عباس موجی از تشنگی را به ساحلش آورد... آن گاه که خروش امواج فرات در ساحل تشنگی عباس دف می زد صدایی گواراتر از آب گوشش را نوازش می کرد، حسین برای عباس زلال تر از آب بود...فرات می دانست تشنگی آب را ارزش می دهد ولی نمی دانست آنچه نزد عباس کلمه ی تشنگی را ارزش داده " حسین" است...برو عباس... وسوسه های فرات ناچیز تر آن است که تو را وسوسه کنند ...برو عباس صدای آب فرات کمتر از آن است که نجوای حسین را از گوشت بزداید....نه عباس نرو.... چشمانی تیز تر از فرات مشکت را نشانه رفته....مگر درون مشکت چه داری که همه "دوست و دشمن" منتظر مشک تو هستند...

داداِ جوجو
داداِ جوجو

سلام...

باران بهاری
باران بهاری
در حرف دل

مبارک باشه یا نباشه ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

سلام

علــــــــــی
22da872b94_3815645_med.jpg علــــــــــی

آیا میدانید اوبونتو چیست ؟ یک پژوهشگر انسان شناس، در آفریقا، به تعدادی از بچه های بومی یک بازی را پیشنهاد کرد. او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود. هنگامی که فرمان دویدن داده شد، آن بچه ها دستان هم را گرفتند و بایکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال به دور آن سبد میوه نشستند. وقتی پژوهشگر علت این رفتار آن ها را پرسید وگفت درحالی که یک نفراز شما می توانست به تنهایی همه میوه ها را برنده شود،چرا از هم جلو نزدید؟ آنها گفتند ": اوبونتو"* ؛ به این معنا که: "چگونه یکی از ما می تونه خوشحال باشه، در حالی که دیگران ناراحت اند"؟ اوبونتو" در فرهنگ "ژوسا" یعنی : "من هستم، چون ما هستیم"

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
باران بهاری
باران بهاری

کاشکی دردم نمی گفتم ؛ ولی افسوس و درد ، سفرۀ دل باز شد؛ از پیش رسواتر شدم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.