داداِ جوجو
چه شور شیرینی داشت آب فرات آن گاه که عباس موجی از تشنگی را به ساحلش آورد... آن گاه که خروش امواج فرات در ساحل تشنگی عباس دف می زد صدایی گواراتر از آب گوشش را نوازش می کرد، حسین برای عباس زلال تر از آب بود...فرات می دانست تشنگی آب را ارزش می دهد ولی نمی دانست آنچه نزد عباس کلمه ی تشنگی را ارزش داده " حسین" است...برو عباس... وسوسه های فرات ناچیز تر آن است که تو را وسوسه کنند ...برو عباس صدای آب فرات کمتر از آن است که نجوای حسین را از گوشت بزداید....نه عباس نرو.... چشمانی تیز تر از فرات مشکت را نشانه رفته....مگر درون مشکت چه داری که همه "دوست و دشمن" منتظر مشک تو هستند...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 6 ساعت و 33 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 6 ساعت و 32 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 12 ساعت و 3 دقيقه قبلهمچنین