#الهي ؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی
@♥ღ سکوت زندگی♥ღ علیرضا @♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ و صدف و @داداِ جوجو دادا سه تایی سوار تاکسی شدن... در رو که بستن ، راننده @ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ شادی خانم بوده دید اینها چیز خودن وضعشون خرابه ، سریع ماشین رو روشن کرد بعد زود خاموش کرد گفت: مسافران عزیز رسیدیم به مقصد..! صدف پول میده پیاده میشه... علیرضا نه تنها پول میده بلکه تشکر هم میکنه ! اما دادا با عصبانیت تمام یه دونه محکم میزنه تو سر شادی ! شادی میگه چرا میزنی..؟ دادا میگه: اینو زدم که درس عبرتی بشه واست از این به بعد تند نری..! داشتی هممونو به کشتن میدادی .!
یادمه هیچوقت همراهش #ساعت نداشت... ولی همیشه سر ساعت میرسید حتی زودتر از من ک ساعت داشتم... ی روز ازش پرسیدم پجوری متوجه زمان میشی,گفت از روی #آفتاب ... گفتم روزای بارانی چی؟ گفت: روزای بارونی همه لحظه هاش #لحظهِ-عشقِ ِ ... راست میگفت
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 6 ساعت و 33 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 6 ساعت و 32 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 12 ساعت و 3 دقيقه قبلهمچنین