داداِ جوجو
ما هم شكسته خاطر و ديوانه بوده ايم/ما هم اسير طره ي جانانه بوده ايم//ما هم به روزگار جواني ز شور عشق/روزي رفيق ساغر و پيمانه بوده ايم ..."
داداِ جوجو
بدان که آنوقت هرگزصدایت به گوشم نخواهدرسیدومجبورمیشوی حرف های ناگفته ات را با یک مشت خاک سرد در میان بگذاری
داداِ جوجو
پرستویی که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش،...نمی هراسد.
داداِ جوجو
سپس کم کم یاد می گیری که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد. یاد می گیری که می توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد
داداِ جوجو
گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی، ببینی كه ورای باورهایت چیست؟ ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟
داداِ جوجو
زیاده از حد خودت را تحت فشار نذار بهترین چیزها زمانی اتفاق میوفتد که انتظارش را نداری
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 55 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 54 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 25 دقيقه قبلهمچنین