دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

فقط نی نی
Adorable_Little_Babies_(2).jpg فقط نی نی

......

فقط نی نی
Adorable_Little_Babies_(1).jpg فقط نی نی

........

فقط نی نی
01.jpg فقط نی نی

.................

داداِ جوجو
داداِ جوجو

بسلامتی رنگین کمان که تو اسمون داد میزنه که رنگارنگه

داداِ جوجو
داداِ جوجو

خيلي چيزا رو ميشكني تا دله اونو نشكني

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

: )،،،

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

فقط ی انتظار کوچیک بود و البته بیجا ،،،

داداِ جوجو
داداِ جوجو

بهار و این همه دلتنــــــــــــــــــــگی!! شاید فرشته ای فصل ها را به اشتباه ورق زده باشد..

داداِ جوجو
داداِ جوجو

خوشبختی یعنـــــــــــی: واسه "مهم" های زندگیتون "مهم" باشید... هـــــــــــــــــــــمین و بـــــــــــــــــس ..

داداِ جوجو
داداِ جوجو

@... رو لبات نبینم : (

داداِ جوجو
داداِ جوجو

: )

داداِ جوجو
داداِ جوجو

ای پـیــک راسـتـــان خـبـــــــر یـــــار مـا بگو

داداِ جوجو
داداِ جوجو

گزارشگر تلوزیون از حدودا هفت هشت نفر پرسید : دارالفنون کجاست . اصن چیزی ازش شنیدین ؟ ... همگی گفتن نمیدونم بگوشم اشناس اسمش ...و ی نفر گفت فکر کنم موزس دیگه ... "128 "

داداِ جوجو
داداِ جوجو

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری آنگاه که حتی گوش خود را می بندی تا صدای خرد شدنش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

داداِ جوجو
داداِ جوجو

باران، بی قرار به بام ها و شیشه ها می کوبد، گاهی می گویم شاید شیشه ها از جنس بارانند که به اندک اخمی و بغضی می شکنند و فرو می ریزند. باران نیمه شب چقدر دوست داشتنی است ! انگار هر که بیدار باشد صدای پای قطره ها را روی قلب خود می شنود. گاهی از خودم می پرسم تولد شب برای چیست؟ می اندیشم اگر شب نبود از روزهای خالی از شور زیستن به کجا باید پناه می بردیم... سقف اتاقم را کنار می زنم ، شب به من خیره شده است ،ابرها روی اتاقم چتر گشوده اند ، ماه ورم کرده است .. کاش می شد رویاهایم را از آسمان بچینم!