داداِ جوجو
پروانه نوشت: از پیله ام که درآمدم دلخوش خال های روی بالهایم بودم اما حالا دلخوش مهربانی های تو...
داداِ جوجو
گلی نوشت: کنار خط فاصله های جاده کنار بزن ابرهای دلتنگی ات را بگذار آفتاب این روزها بتابد براین سرزمینی که از جنس دل توست....
داداِ جوجو
تا کجاها رفته بودم، خوب یادم نیست، این که فریادی شنیدم یا هوس کردم، که کنم رو باز پس، رو باز پس کردم. پیش چشمم چیست اینک؟ راه پیموده. پهن دشت برف پوش راه من بوده. گام های من بر آن نقش من افزوده. چند گامی بازگشتم، برف می بارید. جای پاها تازه بود، اما، برف می بارید. بازمی گشتم، برف می بارید جای پاها دیده می شد لیک، باز می گشتم، برف میبارید. برف می بارید. می بارید. می بارید….
داداِ جوجو
زیر پایم برف های پاک و دوشیزه، قژقژی خوش داشت،
داداِ جوجو
که کی هستی ........... خوب شاید باور نکنن که خودتم نمی خوای بدونی کی هستی ...
داداِ جوجو
باور ندارم امشب آسمان بی ستاره باشد،ماه خواب باشد و دلم گرفته باشد...
داداِ جوجو
چشمانم را می بندم و تو را در کنار خود می بینم. نمیدانم این چه نیروئی ست که مرا به سوی تو می کشاند ! هروقت که تنهایی ها به سراغم می آید یاد توست که مرا از آن جدا می کند، یاد توست که مرا شاد نگه می دارد با یاد توست که من زنده ام. یاد تو به من امید می دهد،امید به زندگی. مونس شب های بی قراری ام دوستت دارم..
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 8 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 7 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 26 روز و 1 ساعت و 38 دقيقه قبلهمچنین