داداِ جوجو
دلت که تنگ یک نفر باشد , خود خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی فایده ندارد... تو دلت تنگ است!
داداِ جوجو
توسط موبایل
یکی در یخچال رو محکم باز میکنه ژله توی یخچال می لرزه میگه نترس میخوام خیار بخورم.
داداِ جوجو
لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم غافل از اينکه خوشبختي همان لحظات بود که گذرانديم
داداِ جوجو
یکی بود ... یکی نبود ... اونی که بود، بی خبر از غم دل کسی بود که، نبود ... زیر این گنبد کبود ... کسی بود که غمی داشت ... نه، نه برای خودش ...برای کسی که خیلی مهربون بود،اخه این مهربون دیونه بود . خوب دیونه هر کاری ازش بر میاد ... اول اینکه میتونه به خودش به دلش اسیب برسونه ولی اونی که نبود چکاری میتونست انجام بده ، اخه نبود ... کسیم که نباشه جز غم خوردن کاری ازش بر نمیاد ... مث کسی که دار فانی رو ودا گفته و دستش از دنیا کوتاه . اخه اون دیونه که بود ...نمیخواست اونی که نبود،فعل بودنو صرف کنه ولی طفلک بدجوری داشت فعل غم خوردنو صرف میکرد ... حالا فکر کن غم نبودن و غم اون دیونه چه کاری میتونه بکنه ... حان!!!؟ اره،درست حدث زدی اونی که نبود مث اونی که بود ،دیونه بود... بقول " اخوان ثالث "... چه کنم که مرثیه خوان دیوانه دل خویشم
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 9 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 20 ساعت و 8 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 26 روز و 1 ساعت و 39 دقيقه قبلهمچنین