دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

داداِ جوجو
داداِ جوجو

@جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿ ;به شانه ام زدی که تنهایی ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده ای ؟!  تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟!

داداِ جوجو
داداِ جوجو

@ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ ;روزی روزگاری دوتا رفیق بودن که هرشب می رفتن میخونه... بعد چند وقت یکی از رفیقا میمیره... و دیگری هر شب به میخونه میرفت و به ساقی میگفت 2تا پیک بریز یکی به سلامتی رفیقم...یکی هم واسه خودم... بعد چند وقت دوباره به آن میخونه رفت و گفت یه پیک بریز...ساقی گفت: رفیقت رو چه زود فراموش کردی...گفت نه من خودم توبه کردم اینو میخورم به سلامتی رفیقم...!!!

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

"..."

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

نميدونم تا حالا تجربه كردين؛یه لحظه هایی توی زندگی هست که دلت تاپ تاپ می کنه ..... تازه اونوقته که معنی زندگی رو مفهمی.

داداِ جوجو
داداِ جوجو

سلام ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو

سلام...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

ازكلماتي كه چون شيريني افسانه ها فريبت مي دهند دلم مي گيرد از سردي چندش آور دستي كه دستت را مي فشارد ""بدرود""

داداِ جوجو
داداِ جوجو

تن های هرزه را سنگسار می کنند   غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی است   و کسی نمی داند که مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن های هرزه ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

گفتا كه من شاه جهانم ؛ به ميرسانم .

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

ترينها ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ که‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا کوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت. نهالی‌ رنجور و کوچک‌ کنار راه‌ ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ کنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛  درخت‌ زیر لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ که‌ بروی‌ و بی‌رهاورد برگردی. کاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست... مسافر رفت‌ و گفت: یک‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند! پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت. و نشنید که‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز کرده‌ام‌ و سفرم‌ را کسی‌ نخواهد دید؛ جز آن‌ که‌ باید....

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

بارون رو دوست دارم هنوز ...  چون تورو یادم میاره ...ایکاش همیشه هوا بارونی بود... اما هوای دلت همیشه آفتابی         

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

اين روز هـــــا تنها كـــــار مــــــ...ن شــــدهـــ... شــــمردن نفســـــ..هـــ...ام مي خوام ببينم كــــــــ...ي زودتر خســــتهـــ مي شــهـــ...؟ منـــــ... از شمـــردن يا نفســــ.. از كشيدن؟

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

 صداقت؟.... یادش گرامى... غیرت؟..... به احترامش یک لحظه سکوت... معرفت؟..... یابنده پاداش میگیرد... مرام؟..... قطعه ی شهدا ... عشق؟ ..... از دم قسط... واقـــعـــ ـا به کــــــجــ ـــــا چــــنــــ ـیـــــــن شـــــتـــ ــابـــــا ن؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده است.