داداِ جوجو
فرشته فراموش کرد...... فرشته تصمیمش را گرفت...... نزد خدا رفت و گفت: خدایا میخواهم زمین را از نزدیک ببینم..... اجازه میخواهم و مهلتی کوتاه.....دلم بیتاب تجربه ای زمینی است..... خداوند درخواست فرشته را قبول کرد.... فرشته گفت: تا بازگزدم بالهایم را اینجا به امانت میگذارم...... در زمین این بالها چندان به کارم نمی آیند..... خداوند بالهای فرشته را بر روی هزاران بال دیگر گذاشت و گفت:بالهایت را به امانت نگه میدارم... اما بترس.....که خاک زمین دندانگیر است..... فرشته گفت:بازمیگردم......حتما بازمیگردم.... این قولی بود که فرشته ای به خداوند داد....... فرشته به زمین آمد...... و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد.... او هرکه را که میدیدبه یاد می آورد......زیرا اورا قبلا در بهشت دیده بود...... اما نمیفهمید چرا این همه فرشته برای گرفتن بال هایشان به هبشت برنمیکردند...!!!!! روزها گذشت.... و هرروز فرشته چیزی را از یاد میبرد.... و به روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور وزیبا به یاد نمی آورد.... نه بالش را.... نه قولش را.......... فرشته فراموش کرد....... فرشته در زمین ماند......... فرشته
داداِ جوجو
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمد حسابي
داداِ جوجو
وچه زیباست در زیر باران برای هم،بودن.
داداِ جوجو
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ صخره اي كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب نمناك است.@littleteddy
داداِ جوجو
بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني. نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر ، سحر نزديك است هردم اين بانگ برآرم از دل واي ، اين شب چقدر تاريك است!
داداِ جوجو
دلم برای خودم سوخته, دلم برای دلم سوخته برای دلی که هر کجا خواستم بردمش...
داداِ جوجو
اولین پنج شنبه شبه یابه قول عامه شب جمعه ماه رجب لیله الرغائب است یعنی شب آرزوها و در این شب در های آسمان باز است جهت نیایش و دعا, فرصت راغنیمت بدانیم. اگردرک کنیم این شب را تازه به ارزش ومقامش پی خواهیم برد اما افسوس که برای ما والنتاین بیشترمی ارزدتا این شب های عزیز که بعضی ها خرافاتش مینامند ومن مانده ام که آن قصه و افسانه اروپائی حقیقت دارد و این شبی که در آن هیچ قصه ای نیست جز دلدادگی با یار چگونه میتواندخرافه باشد آخر بین دوغ و دوشاب فرقی است بین ماه من تا ماه گردون فرقی است, هستند جوانانی که برای والنتاین از هفته ای قبل در تکاپو و تلاش هستند و ذهنشان درگیر این مقوله است که ماحصلش میشود یک روز با زید بودن و خرجی از جیب در این زمانه فشار اقتصادی کردن که شاید به واسطه این خرج ومخارج زیدیه مثلا...تلافی کنه و اون حالشو ببره
داداِ جوجو
آنکه اول نوشدارو مي نمود بر لب ما ، زهر نيش مار شد
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 17 ساعت و 32 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 23 ساعت و 2 دقيقه قبلهمچنین