داداِ جوجو
گم می شم تو روح بارون تا غمم پایون نگیره ....... هم صدا می شم با دریا تا که اندوهم نمیره
داداِ جوجو
انتظار تو یعنی بی خوابی هر شب چشمانت در این دنیای خواب آلود مست.
داداِ جوجو
میخواهم قصه گوی داستان زندگیم را پیدا کنم. شاید رشته این همه ویرانی و سردرگمی در دست او باشد. شاید او بتواند تردید را تهدید کند که دست از زندگی من بردارد، شاید . . .
داداِ جوجو
...... امید بدان دارم که در ره عشق همیشه ماندگار باشد.....
داداِ جوجو
گاه و بیگاه دلتنگش میشوم و به سراغ احساسش میروم
داداِ جوجو
نه نمی خواهم که شاعر باشم،که بنویسم من،گاهی شعر... شعر باشم می خواهم ،که حتی یک بیت، که عاشق بنویسد از ته دل، که بخواند کسی با دل و چشم، که بمانم در یاد، که در روزان شیدایی،که در شبهای تنهایی، خاطره ای،زمزمه ای،قطره اشکی،روان،
داداِ جوجو
گفتم:نمیدانم کیم؟ گفت:مسافری گفتم:مقصدم کجاست؟ گفت:خدا گفتم:راه کجاست؟ گفت:دل گفتم:راهنماکیست؟ گفت:عقل و وحی
داداِ جوجو
تلنگر بزن، محکم به من، برای فراموش کردن تو، تلنگری لازم است، به بزرگی مرگ!...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 17 ساعت و 32 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 23 ساعت و 2 دقيقه قبلهمچنین