داداِ جوجو
مدهوش آن نیست که مشغول جام و سرگرم باده است، مدهوش آنست که از شام تا سحر برای باختن هستی خویش به بهای نگاهی آماده است، پس او که بی باده آماده است،دلــــــــــداده است...
داداِ جوجو
برخیز به خون دل وضویی بکنیم... در آب ترانه شستشویی بکنیم... عمر اندک و فرصت خموشی بسیار... تلخ است سکوت، گفت و گویی بکنیم
داداِ جوجو
بوسه رو دوس دارم اما نه از روی هوس
داداِ جوجو
@... گریه کن جدای ها ما رو رها نمی کنن آدما انگار واسه ما دعا نمی کنن
داداِ جوجو
اومدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد عاشقونه تکیه بر دوشت کنم اما نشد اومدم از سویه دلتنگی و دلواپسی گریه ی تلخی در آغوشت کنم اما نشد آرزو کردم یک شب در سراب زندگی چون سراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 4 روز و 22 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 4 روز و 22 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 26 روز و 5 ساعت و 52 دقيقه قبلهمچنین