داداِ جوجو
من پري كوچك غمگيني را مي شناسم كه در اعماق اقيانوسي مسكن دارد و دلش را در يك ني لبك چوبين مي نوازد، آرام، آرام پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد.
داداِ جوجو
وقتی پروانه ی عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد . . . تازه قصه ی زندگیش شروع می شود . . . زیرا دیگر نه می تواند پرواز کند . . . نه بمیرد . . . !!!
داداِ جوجو
گفتم : خدایا از همه دلگیرم گفت : حتی از من ؟ گفتم : خدایا دلم را ربودند گفت : پیش از من ؟ گفتم : خدایا چقدر دوری گفت : تو یا من ؟ گفتم : خدایا تنها ترینم گفت : پس من ؟ گفتم : خدایا کمک خواستم گفت : از غیر از من ؟ گفتم : نگران آینده ام ؟ گفت : نه به اندازه من گفتم : خدایا دوستت دارم گفت : بیشتر از من ؟
داداِ جوجو
دوستان خوب، مانند ستارگان آسمانند ، گرچه بعضی اوقات دیده نمیشن ، ولی همیشه وجود دارند .
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 4 روز و 26 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 4 روز و 26 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 26 روز و 5 ساعت و 56 دقيقه قبلهمچنین