داداِ جوجو
زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پاييز بهاري است که عاشق شده است
داداِ جوجو
خوشبختی میتواند مجموعه ای از بدبختیهائی باشد كه بر سرمان نیامده است
داداِ جوجو
کسی در دلتو می زنه : مواظب باش قبلش ,آیفون دلتو تصویری کنی چون اگه بیاد تو و بشینه دیگه نمی تونی بیرونش کنی آخه مهمان حبیب خداست...!!!
داداِ جوجو
يک شبي مجنون نمازش را شکست ... بي وضو در کوچه ليلا نشست
داداِ جوجو
چه زیبا زمانیست وقتی به بهانه ی باران وگردو خاک نگاهت دلت را به قدم زدن همراه با باران مهمان یک خاطره میکنی چقدر لذت دارد زیر باران دست هایت را باز کنی و آسمان تورا در گریه اش به آغوش بگیرد
داداِ جوجو
ياوري ها بار منت شد بدوش... دست ها آغوش نه، افسار شد
داداِ جوجو
پيري می گفت تصمیم نگیر! و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است
داداِ جوجو
این روزها حس می کنم، وقتی که خوب نیستی؛ نیستی.
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 58 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 57 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 28 دقيقه قبلهمچنین