دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

داداِ جوجو
داداِ جوجو

لعنت به عدو که روح تقوا را کشت * ایمان و کمال و عشق و معنا را کشت * بازآ و بگیر انتقامی سنگین * از آنکه ز راه ظلم زهرا را کشت *
هدیه به حضرت فاطمه و جهت تعجیل در ظهور منتقم اهل بیت صلوات

داداِ جوجو
داداِ جوجو

روزهاتون بهاري ،بهارتون رنگارنگ

داداِ جوجو
داداِ جوجو

(ثروتمندی رو کرد به فقیری و گفت :  من دوست داران و یاران بسیاری دارم و تو جز یک نفر همراه نداری! مرد فقیر جواب داد : آن یک نفر همراه به خاطر من همراه من است و آن همه یاران و همراهان تو به خاطر ثروت تو همراه تو اند.) باران هیچ ندارد و بی رنگ است ولی نوید می دهد رنگارنگی روزهای بهاری را

داداِ جوجو
داداِ جوجو

ما می گذریم و در غبار تاریخ گم می شویم ما می رویم و در لابه لای ورقهای تاریخ محو می شویم ای دوست از من و شما جز خاطری نمی ماند و نه خاطری ماندگار چون نقشی بر دل سنگ ما چون جای پای کودکی به جا مانده در کنار ساحل شنی دریاییم و گذر زمان چون موج که بر دل ساحل می کوبد و اثری نمی گذارد و جای پایی نمی ماند من و شما را دفن خواهد کرد من و شما نه سعدی و نه حافظیم نه ابوریحان و نه منجی یک امت و تمام مردمیم هیچ نیستیم هیچ ولی ای دوست ما می توانیم منجی خود باشیم هر کدام می توانیم خود را نجات دهیم فقط خود را خوب بیندیشیم زندگی از من و شما چه می خواهد و ما را به کجا می برد چرا ما را می برد چرا ما سکان کشتی زندگی خود را به دست نگیریم چرا با چشمان باز به پیش نرویم چرا خود را به سخره های ساحل بکوبیم و برویم راه معلوم است و مقصد از دور پیدا راه را به ما نشان داده اند و گفته اند به کجا می رویم این گونه شتابان چشم بگشاییم و درست برویم و در راه نمانیم و از تاریکیهای دنیا برون آییم آن گونه که باید نه آنگونه که شاید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

هوا سرد است برای بارش باران دلم تنگ است صدای غرش ابری برای جوشش چشمه صدای بلبل شاد از ظهور گل فقط رویای دیروز است ، است،فقط سرد است

داداِ جوجو
داداِ جوجو

دنیای زیباییست امروز عمر ما با چشم سر حرکت،با چشم دل پرواز هر خانه یک لبخند،هر لحظه یک آغاز در سوگ پروانه تو سوگواری کن اما کنار گل رویت بهاری کن همرنگ باران باش اندازه ی دریا دوست دار یاران باش

داداِ جوجو
داداِ جوجو

حال که بهار زیبای طبیعت رسید و کوه و دشت آواز زندگی دوباره سر داد حال که بلبل ، نغمه ی نزدیکی وصال گل ساز کرد حال که من و شما لحظات تغییر و تحولی دیگر در طبیعت را تجربه می کنیم حال که لحظه ی بارش باران نزدیک است تا طبیعت خسته از سوز و سرمای زمستان را نوازش کند من و شما کجای این همه تغییر و تحول قرار داریم آیا چون برگ سبز درختانیم که دل به نوای باد پاییزی سپرده یا مانند دانه ی تازه سر بر آورده  از دل خاکیم که از وجود پاک قطره های باران سیراب گشته و با شوق رسیدن به خورشید چشم به آسمان دوخته و آهسته در مسیر شعاعهای خورشید ره می پوید آیا با چشم باز می رویم یا سالهاست به خواب رفته ایم و با رویای خورشید خیالمان روزگار می گذرانیم. هیچ از خود پرسیده اید که نقش ما در زندگانیمان چیست؟

داداِ جوجو
داداِ جوجو

همه خوابنددر این روزهای بهاری که نوید بیداری طبیعت را میدهد اما تو بیدار بمان و از دریچه ی بیداری نگاه کن زیرا که در خواب رویای باران را میبینی و در بیداری خود باران صورت و دستهایت را به زیبایی نوازش میکند.

داداِ جوجو
داداِ جوجو

روزها در انتظار رسیدن بهار بودیم  بهار رسید و مژده ی باران داد  باران آمد و طبیعت خفته را بیدار کرد  طبیعت به عشق دیدن خورشید هیاهوی تازه ای برپا کرد  خیال کردیم که گم گشته ی ما هم با رسیدن بهاری نو خواهد رسید 

داداِ جوجو
داداِ جوجو

 سياه کوچکم! بخوان ! فرشته ها منتظر هستند. و کلاغ هيچ نگفت . خدا گفت : سياه چونان مرکب که زيبايی را از آن می نويسند  و تو اين چنين زيبايی ات را بنويس.  اگر نباشی جهان من چيزی کم دارد. خودت را از آسمانم دريق نکن. و کلاغ باز خاموش بود. خدا گفت : بخوان! برای من بخوان. اين منم که دوستت دارم سياهی ات را و خواندنت را. و کلاغ خواند. اين بار اما عاشقانه ترين آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زيبا شد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازيبايی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود . کلاغ غمگينانه گفت : کاش خداوند این لکه سياه را از هستی می زدود  و بالهايش را می بست تا ديگر آواز نخواند. خدا گفت : صدايت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نيست.  فرشته ها با صدای تو به وجد می آيند .

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس .  با صدايش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست صدايش اعتراضی بود که در گوش زمين می پيچيد. کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را . کلاغ از کائنات گله داشت.

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو

@جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿ سلام اجي شبت بخير...

داداِ جوجو
داداِ جوجو

سلام عرض ادب ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو

لعنت به عدو که روح تقوا را کشت * ایمان و کمال و عشق و معنا را کشت * بازآ و بگیر انتقامی سنگین * از آنکه ز راه ظلم زهرا را کشت *
هدیه به حضرت فاطمه و جهت تعجیل در ظهور منتقم اهل بیت صلوات