داداِ جوجو
عشق را مهربانانه در آغوش بگیر و همواره آن را ببخشای
داداِ جوجو
گفتم:نمیدانم کیم؟ گفت:مسافری گفتم:مقصدم کجاست؟ گفت:خدا گفتم:راه کجاست؟ گفت:دل گفتم:راهنماکیست؟ گفت:عقل و وحی
داداِ جوجو
گفتم:چرا نماز به دلم نمی نشیند؟ گفت:عاشق نیستی گفتم:چه کنم عاشق شوم؟ گفت:از خودت بگذر
داداِ جوجو
گفتم:فلانی خودکشی کرد گفت:چرا؟ گفتم:ازبودن نفرت داشت گفت:بیچاره خبرنداشت که از”نبودن”شکایت داشت. انسان”بودن”را”نبودن”و”نبودن”را”بودن”می پندارد
داداِ جوجو
گفتم:تو میگویی،خداهمه جاست،اماهمه چیزرامی بینم جزخدارا؟ باخنده ای معنی دارگفت:بیچاره ماهی دریا،همه چیز رامی بیند،جزدریا را
داداِ جوجو
عمری ست که میزنم، و میزند، و هنوز هم نمیدانم، زندگی چه طعمی دارد، آنجا که دلم در تمام وجود، همیشه، شور شیرین میزند، آنجا که، خمیر مایه وجودم را نانوا، برای خوب ورز آمدن دائم، جوش شیرین میزند!...
داداِ جوجو
من از غرور خفته در باد نمینویسم، من از شکست صوت فریاد نمینویسم، چون شکسته صدای باران در باد غرور، نه،من از عشق و شعر پُر باد نمینویسم!...
داداِ جوجو
من اینجا ایستاده، من آنجا نشسته، چه فرقی میکند، به هر حال، منتظرم!...
داداِ جوجو
تکراری است می دانم، ولی هنوز هم گاهی به بلوغت میشَکّم، مثل شک یک پرستو به یک سرو بزرگ، که نه پرواز می داند ونه...کوچیدن؛ و البته که این فقط یک شک است، به زیبایی آمیزش فکر یک پرستو، با شاخه شعر یک سرو بزرگ، و ای کاش که زیبا باشید، آرزوهایت و خودت، به اندازه بلوغ فکر یک سرو بزرگ، در اول اتصال ذهن یک مرغ مهاجر با عشق، تا من ِ از هجرت خسته، که آرزومند آرزوهای توام، به خودم شک نکنم، که برای تو مینویسم یا خودمن؟. و همانجا که میگویم دوستت دارم، از ایهام مصرع تو یا من، به غزل ما برسیم!...
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 32 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 31 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 23 روز و 11 ساعت و 1 دقيقه قبلهمچنین