داداِ جوجو
در کشاکش سرنوشت حقیقت قلبش را به خیالی باطل از من پنهان کرده بود هر چه کرد حق با او بود ولی ... حکایتش را از همان بدو حضور دوباره خوانده بودم هر چند خیلی دیر بود اما ... گاه و بیگاه دلتنگش میشوم و به سراغ احساسش میروم احساسی مکتوب که در آن سهم من کمتر از یک نیمه راه بود میخوانم و میخوانم ، هر دو نیمه را دل خوش میکنم به نیمه خود چشمانم را میبندم غافل از آن که منطق در نبرد میان عقل و عشق به جانبداری عقل میشتابد و نیمه دوم راه را همواره مرور میکند گفته بود فریادش راهی می جوید و دستانش ابدیت را ، عشق را ، ثبات را این ادعا نیست نه از آن جهت که مسیرش از نیمه راه برای من غریبه بود ...... امید بدان دارم که در ره عشق همیشه ماندگار باشد.....
داداِ جوجو
گفتی اما تو نباید میرفتی ٬ گفتم من از تو میروم تا در سفر با تو بودن با تو باشم من از تو سر نمیروم ٬ من در تو میروم تا در سبز ترین بهار منظره ها ٬ تا ماه گفتی باش گفتم هستم ٬ گفتی میفهمم گفتم من هم گفتی بغض شک راه گلو را بسته ٬ لحظه تصمیم است به تو ای خوب نجیب نمیتوان شک کرد گفتم به ترانه دزدان شک کن چه کسی در من و تو تشنگی باغچه را میبیند او نمیبیند بیرحمانه مشک پر آبی را که برای عطش باغچه باقی مانده است نیمه شب میدزدد و به یک رهگذر که غمغمه هایش پر آب است میفروشد ارزان به ترانه دزد بگو تو را باور ندارم گفتی ترانه دزدان را باور نداری ... اما ... تو نباید میرفتی
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 32 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 31 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 23 روز و 11 ساعت و 1 دقيقه قبلهمچنین