damla
خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار با تار و پود این شب باید غزل ببافم وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست بار ترانه ها را از دوش عشق بردار بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار
damla
توسط فید
برگزاری مسابقات تکواندو قهرمانی استان خراسان در مشهد
damla
توسط فید
نقش بهره وري نيروي كار در توليد ملي
damla
دلم غمگین غمگین است در این کومه در این زندان در این غوغای خاموشی در این جشن فراموشی در این دنیای بی مهر و کم آغوشی دلم ترسیده و تنگ است دلم ترسیده از آه پر از درد پدرهامان و از چشم پر از اشک تمام مادر ها دلم آشوب آشوب است دلم سرد و تنم بی روح بی روح است نمی خواهم، نمی خواهم دگر این زندگانی را و دل را نگاهم خیره بر بالا به دنبال نگاهی ساده می گردد و می بینم، و می بینم هوای گریه دارد آسمان هم پای چشمانم می روم آرام گونه ام خیس است آسمان می بارد امشب بر من و بر گریه هایم سخت...
damla
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود هی کار دست من بدهد چشم های تو هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان حس می کنم که قافیه هایم عوض شود جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود سهراب ِ شعرهای من از دست می رود حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد تن داده ام به این که بسوزم در آتشت حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم ! وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
damla
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن...
damla
اندیشه را کلید کرده ام و در هوایی خاموش کلون نگاهم را به روی اشک می فشارم .... فرداها می آیند و « من » همان گم شده ی دیروزم که به روی خاک دوبارگی دستهایم را می بینی... ...
damla
كدام شبِ تاریخ بنگارمَت در تحریفِ روزانه اش ، خط نخوری ؟ و با كدام قلم تا در سطرهای مرور پاك نشوی ؟ دردالانِ پُرپیچِ ذهنِ پیچیده لای فرداها حك می شوی ! .
damla
میتوان پنجره ها را باز کرد جور دیگر نگریست نه به زیبایی دیروزمان بل به دورافتادگی فرداها که درون همه بازی ها من و تو سوخته ایم دل به همراهی هم دوخته ایم ..
damla
دلــم .. بــــــرآی تــو کــ ِ نــه ... ولــی بـــــرآی بآ هـــم بودنـــمآن تـَـــنگ شـــده ! دلــم .. بــــــرآی تــو کــ ِ نــه ... ولــی بـــــرآی "مواظب خودت بآش " شنیـــدن تـَـــنگ شـــده ! دلــم .. بــــــرآی تــو کــ ِ نــه ... ولــی بـــــرآی نگــاهی کــ ِ تآ پیــچ سـَـر کوچــهـ تعقیــم مـیکرد تـَـــنگ شــده ! دلــم .. بــــــرآی تــو کــ ِ نــه ... ولــی بـــــرآی د ِلــــی کــ ِ نـــگرآنــم مــــیشــُـد تـَـــنگ شـــده ! رآستـــش دلم بــــــــــــرآی اینــــهــآ کـــ ِ نـه !!! بــــــرآی خـــــودت ღღღ دلـــــم خــــیلی تــَــنگ شــــُـده