damla
اى دل گر از آن چاه زنخدان به در آئى هر جا كه روى زود پشيمان به در آئى مى خواه و گل افشان كن از دهر چه مى جوئى اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه مى گوئى اى كه با سلسله ء زلف دراز آمده اى فرصتت باد كه ديوانه نواز آمده اى از من جدا مشو كه توام نور ديده اى آرام جان و موسم قلب رميده اى
damla
توسط فید
پيشرفت 75 درصدي ساخت بندر آستارا
damla
توسط فید
حجت الاسلام ابراهيمي: زندگي حضرت زهرا (س) الگوي تمام زنان عالم است
damla
توسط فید
مادران برترين آفريده پروردگار هستند
damla
توسط فید
صداگذاری "تابور" به پایان رسید
damla
توسط فید
تشکیل کارگروه تامین آب کشاورزی در طرح توسعه کشاورزی
damla
پنجره را باز میکنم طلوع را میبینم و غروب غمها را فراموش میکنم از اینکه در قلبم هستی و عشق منی افتخار میکنم دلم برایت تنگ شده عزیزم ، این را اعتراف میکنم به دور دستها نگاه میکنم ، قلبم تند تند میتپد ، اسمت را زیر لب صدا میکنم تو عشق منی و من خوشبخترینم تا لحظه ای که نفس میکشم ،همینم عاشقی که عشق را باور کرده و در این زمانه ای که پر از دروغ و نیرنگ است با تو عاشقانه آغاز کرده ، آغازی که پایانی نخواهد داشت ، زمانی بود که قلبم تنها ، غمها را درونش داشت غم رفت و جای آن تو را گرفت ، از آن لحظه که آمدی تا حالا ، چشمانم بهانه ی تو را گرفت حالا تو هستی و عشق هست و دل عاشق من تو سرچشمه ی عشقی در قلب من. پنجره را باز میکنم، طلوع را میبینم و به هوای تو در آسمان عشق پرواز میکنم
damla
من به آوارگی ابر ونسیم من به سرگشتگی آهوی دشت من به تنهایی خود می مانم من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی گیسوان تو به یادم می آید ... من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی شعر چشمان تو را می خوانم ... چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرفترین راز وجود برگ بید است که با زمزمه جاری باد تن به وارستن عمر ابدی می سپرد تو تماشا کن که بهار دیگر پاورچین پاورچین از دل تاریکی می گذرد و تو در خوابی و پرستوها خوابند و تو می اندیشی به بهار دیگر و به یاری دیگر نه بهاری و نه یاری دیگر حیف اما من و تو دور از هم می پوسیم غمم از وحشت پوسیدن نیست غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست از سر این بام این صحرا این دریا پر خواهم زد خواهم مرد غم تو این غم شیرین را با خود خواهم برد...
damla
قرعه کشی که تمام شد تو به اسم کس دیگری در آمدی ! تقدیر جای خود... اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی
damla
دیوانگی بد نیستـ هوس کرده ام چنان گیــــــج شوم از "تــــــــــــو" ... .. چنانـ مست شوی از "مـــــــــــن" ... .. که زمین سرگیجــــــه بگیرد ...! .. و اشتباهی سالی سیصد و شصت و شش دور بگردد ... یکـــ روز اضافــــه تر دور ِ "تــــــــــــــــو" ...!!!!
damla
تناقض از سر و کله ات مي بارد... چشمانت را ببند... بعد بگو دوستت دارم ...! بذار اين دروغ ات ... به دلِ صاب مُرده ام بچسبد ... نگاهت با صداقت تمام ... دروغ هايت را فرياد مي زند...!!!
damla
*دقــــــــــــــــت کردین**:** یک سری از کارهای اداری هست که هیچ وقت لازم نیست خود آدم انجامشان بدهد. اطرافیان زحمت اش را می کشند. یکی از آن کارها گرفتن شناسنامه آدم است، دیگری هم باطل* *کردن اش*