ی دوست..!
چشمه را آبی باید ماه را نوری و آدمی را کلامی! انسان با کلام شنا خته می شود و کلام با سلام می آید پس ................................... سلام !
ی دوست..!
سلام من به چشمان خمارت به آن زلفان پر پیچ و سیاهت سلام من به قلب پر زمهرت به شبهایی که من بودم کنارت سلام من به روی دلنوازت به لبخندی که داری بر لبانت سلام من به آن زیباتر از گل به بانویی که آخر این دلم برد سلام من به مستی در شب عشق به بوسه های داغ از، شهوت عشق سلام من به آیین صداقت به آن لحظه، که اشک عاشق آمد... ...
ی دوست..!
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم..........
ی دوست..!
جواب سلام را با عليک سلام بده ، جواب تشکر را با تواضع، جواب کينه را با گذشت، جواب بي مهري را با محبت، جواب ترس را با جرأت، جواب دروغ را با راستي، جواب دشمني را با دوستي، جواب زشتي را به زيبايي، جواب توهم را به روشني، جواب خشم را به صبوري، جواب سرد را به گرمي، جواب نامردي را با مردانگي، جواب همدلي را با رازداري، جواب پشتکار را با تشويق، جواب اعتماد را بي ريا، جواب بي تفاوت را با التفات، جواب يکرنگي را با اطمينان، جواب مسئوليت را با وجدان، جواب حسادت را با اغماض، جواب خواهش را بي غرور، جواب دورنگي را با خلوص، جواب بي ادب را با سکوت، جواب نگاه مهربان را با لبخند، جواب لبخند را با خنده، جواب دلمرده را با اميد، جواب منتظر را با نويد، جواب گناه را با بخشش، هيچ وقت هيچ چيز و هيچ کس را بي جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابي بدهي ،يک روزي ، يک جوري ، يک جايي به تو باز مي گردد....
ی دوست..!
این بار تــرانه مــــو واسه یکــی دیگه رنگ میزنم ....هفت آسمون رو با دلش یه جور هماهنگ میزنم ....اونی که با ترانه هــاش جــون میگیرن ترانه هام... اون که امید بـــــودن میـــــپاشه توی لحظه هام ...اونی که با اومدنــش مهر پر از شکوفه کرد ...صورتی شــــکوفه رو نشــوند روی پاییز زرد اونی که تکرار میکنه: ....((عروسک دوس داشتنی کی میشــه مال من بشی؟ ...سر روی شونه ام بذاری دست روی موهام بکشی؟)) اونی که پنهون میـــکنه غمش رو تو ترانه هاش.... اونی که پاک و آبیه دوســـت دارم خیلی ....هر کدوم از ترانه هـــاش به قیمت ستاره هاس ...همیشه تنهاییـش پر از لحـظه های سبز دعاس ... تقدیم به تو اگر چه که لایق تو نیست هیچ شــعر و هیـــچ تـــرانه ای مثل تـــرانه تو نیست...
ی دوست..!
شب در آن حجم عميقش آمد....... زهر تنهايي در کام شبان ريخته اند ....ريشه قهر تو در خاک نگاه .....مي خاموشي در جام زمان ريخته اند.... اشکهايي چه غريب در هجومي لبريز ..آب تعميدي برعشق نهان ريخته اند ...عمر طولاني بي حرفيها در دل هر ديدار.... طعم بي برگي به تن نارونان ريخته اند... من کجايم تو کجا؟هق هق فاصله ها ...حرفي از پايان را به لب قاصدکان ريخته اند...