دیـــــویــــــد
در سایه دلشکستگی پیر شدم / غم خوردمو با غمت نمک گیر شدم / تا آمدم آشنای قلبت باشم / گفتی من از غریبه ها سیر شدم
دیـــــویــــــد
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست؟ هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست؟ آنکس است اهل بشارت که اشارت داند نکته هاهست بسی محرم اسرارکجاست؟..."
دیـــــویــــــد
نه این شهر نه آن شهر نه هزار شهر دیگر ...... نه این خیابان نه آن خیابان نه هزار خیابان دیگر ....... نه این خانه نه آن خانه نه....نه..... جای من نیست جای من این جا نیست شاید در آن ستاره ی دور، گل سرخی منتظرم باشد آن که به دست من اهلی شد...
دیـــــویــــــد
حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه تو لحظههای بیکسیش پرنده پر نمیزنه با کوله بار خستگی ، تو جادههای خاطره مسافر خسته من ، یه عمره که مسافره
دیـــــویــــــد
سالهاست که از قاصدک خوش خبرم بی خبرم . شاید این بار او مرا دوست نداشت ، شاید این بار ، باری فزون تر در پیش داشت و ای کاش در لحظه ی سنگین وداع چشمهایش را به زمین می دوخت تا نمی توانستم از نگاهش تندیسی سازم از جنس پروانه های دشت خاطره.
دیـــــویــــــد
عشق راه حل نیست........... حل شدن در راه است.
دیـــــویــــــد
سخت ترین فعلی که برایت به سادگی صرف کردم ، عمرم بود ...
دیـــــویــــــد
من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ، من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند . . .
دیـــــویــــــد
حرفا هم مثل آدما هستند گاهی که باید بیان، نميان یا اونقد دير ميان که کار از کار گذشته…
دیـــــویــــــد
هر چه بیشتر احساس تنهایی کنی احتمال شروع یک رابطه احمقانه بیشتر میشه
دیـــــویــــــد
اول شک بعد باور خیلی بهتر از اینه که اول باور کنی بعد شک
دیـــــویــــــد
حالم مثل کسی است که دست دراز کرده تا باریکه ی لطیف نور را لمس کند!
دیـــــویــــــد
دختر :من امروز عمل باز قلب دارم پسر :می دانم دختر :دوستت دارم پسر :من عاشقتم عزیزم . .... . دختر به هوش میاد دختر :اون کجاست پدر:تو نمی دانی چه کسی قلبش را به تو هدیه کرده؟ دختر:اون...(شروع کرد به گریه) پدر :شوخی کردم رفته دستشویی الان بر می گرده
#علیرضا-بلوری
13 سال و 3 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 50 دقيقه قبل