دیـــــویــــــد
تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می خوای گاز بزنی؟ پـــ نه پـــ من می خوام لیس بزنم..
دیـــــویــــــد
هزار بار تنگ میشود , میشکند , میسوزد , میمیرد و باز هم برایت میتپد ..... عجب موجود سخت جانیست دل !!
دیـــــویــــــد
خودشم میدونست که بی وفاست.................نقش بازی می کرد بی وفا
دیـــــویــــــد
به مجنون گفت روزی ساربانی/ چرا بیهوده در این صحرا روانی/ اگر با لیلی ات باشد سر و کار/ بود آن بی وفا با دیگری یار /سر زلفش به دست دیگران است /تو را بیهوده در صحرا روان است ..............
دیـــــویــــــد
خودش هم نمی دانست... بیچاره بازیچه شده.......... اورا فقط برای بازی ، بازیش میدند دلم می سوزد.............
دیـــــویــــــد
آرى از ﺳﮑﻮت خفنت ﻓﮫﻤﯿﺪم.......................... دیگر، دیگری در میان است............
دیـــــویــــــد
و در اين عرصه ي تنگ بی اعتمادی و دروغ و نیرنگ عشق ... با همه سختيها پي فانوس رهايي از بند.... ميگذاريم قدم
دیـــــویــــــد
باید از هر چه رنگ و دو رنگی است رها شد پرواز کرد به سوی آسمان صداقت و یکرنگی .........باید رها شد ره
دیـــــویــــــد
لب بر لبت می گذارم تا تمام ِ کلمه های ممنوعه را بی آنکه گفته شوند بی آنکه شنیده شوند لمس کنی
دیـــــویــــــد
سیگاری گوشه لبم بود ... دنبال کبریت بودم ... گفتم آقا آتیش دارید... گفت تو جیبم نه ... اما تو دلم هست بکارت میاد
دیـــــویــــــد
لعنت به آدمی که گفت:مرد که گریه نمی کنه...
دیـــــویــــــد
به همین سادگی ... یه روز میاد که از من هیچ اثری نمیمونه ...
دیـــــویــــــد
تو را نمی دانـــــــــــــــم ولی ... حتی لحظه های فکر کردن به تو هم برایم دوست داشتنی است....
دیـــــویــــــد
چه نیازیست که انسان ماشین زمان بسازد؟! وقتی میشود آهنگی را گوش کنی و به همان لحظهها، دقیقاً به همــــــان لحظهها پرتاب شوی..
#علیرضا-بلوری
13 سال و 3 ماه و 13 روز و 16 ساعت و 29 دقيقه قبل