دیـــــویــــــد
بعضی گره ها ،خوبه که به زندگی آدم بیُفته...♥ به شرط اینکه براش دندون تیز نکرده باشی..
دیـــــویــــــد
هدف از خلقت بعضیا، فقط اینه كه : با بودنشون به ما ثابت كنن " تنهایی " چه نعمت بزرگیه. . .
دیـــــویــــــد
خوشــبختی هایم را با عجله در ســرنوشــتم نوشته بودند ... بد خط بود ، روزگــار آنها را نتوانست بخواند ... !
دیـــــویــــــد
لبانش به هر لبی بوسه زد ، جز لبانی که بوسه اش را انتظار میکشید
دیـــــویــــــد
دل میبازم، درست زمانی که بازیچه ای بیش نیستم! بدون ِ شراب، روبروی چشمهای تو! مست ِ مست... خراب! بازی کن! با تمام ِ من! با تمام ِ ناتمام ِ من! آنقدر دروغ بگو تا شب تمام شود! و من هنوز دیوانه وار باورت میکنم...
دیـــــویــــــد
چی شد که سیگاری شدی ؟ یه شب بارون میومد ... خیلی تنها بودم ! چی شد که سیگارو ترک کردی ؟ یه شب بارون میومد ... دیگه تنها نبودم ! چی شد الکلی شدی و سیگارو دوباره شروع کردی ؟ یه شب بارون میومد ... دوباره تنها شدم ! چی شد آوردنت اینجا بستریت کردن ؟ یه شب بارون میومد ... خیلی تنها بودم ... تو خیابون دیدمش ... اون تنها نبود ...
دیـــــویــــــد
من ... همدردِ توام ! فریاد کن سکوتی را که در گلویِ دلم گیر کرده است ... برایِ ما شدن دستم را بگیر من از "من" ماندن می ترسم ...!
دیـــــویــــــد
مردم دو نوع زندگی میکنن: یا مجردی یأ با خاطرات مجردی
دیـــــویــــــد
اگــــــه یـکـــی دستتو گـــرفتـــــ و دلتـــــ لـــــرزیـــــد... زیــــاد عجلــه نــکن... یــــه روز بـــا دلتــــــ کــــاری میکــنه کــــه دستـــاتــــــــ بـــلرزه .... !!!!
دیـــــویــــــد
یعنی میشه این دعا مستجاب نشه؟
دیـــــویــــــد
نمی دونم حق داشتنت رو چجوری تقسیم کردند که سهم من از بودنت غم نبودنت شد...!!!!
دیـــــویــــــد
دخترجوانی چند روزقبل ازعروسی آبله سختی گرفت وfستری شد. نامزدوی به عیادتش رفت و درمیان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب! عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم
#علیرضا-بلوری
13 سال و 3 ماه و 13 روز و 15 ساعت و 1 دقيقه قبل