داود
معلم میدانست! فاصله هاچه به روزمان میاورندکه به خط فاصله میگفت:خط تیره
داود
قصه اصحاب کهف یک شوخی ست.این جایک روز که بخوابی.همه فراموشت میکنند.
داود
ﺍﺗﺎﻕ ﻣﺎ ﺑﯿﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﮐﻨﻢ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺑﻐﻀﯽ ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﺸﺪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺑﻮﯼ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺮ ﮐﻨﻢ ﺯﯾﺮ ﭘﺘﻮ ﻫﺎﯼ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﯾﻪ کنم
داود
یک سال گذشت این هم نشدیم: ته دیگه طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه.....!! ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم لاک پشتم نشدیم گشت ارشاد نتونه به لاکمون گیر بده خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه موبایل هم نشدیم ، روزی هزار بار نگامون کنی پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن دریاچه ارومیه هم نشدیم دورمون حلقه انسانی تشکیل بدن آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کن مانیتور هم نشدیم ازمون چشم بر ندارن......!!!!! شریعتی صبح تا شب سیگار میکشید همه میگفتن: بابا از فکرشههه ، شریعتییییییی ، از روشنفکریشهههههه ، حالا میری مغازه کبریت واسه خونه بخری همه میگن سیگاری بدبخت ، شریعتی هم نشدیم لاقل هر کار میکنیم بگن این میفهمه چیکار میکنه به استاد میگم استاد شما که 9 دادی حالا این یه نمره هم بده دیگههههههههه ، یک نگاه عاقل اندر دیوانه کرد دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون پسرم ، استادم نشدیم شخصیت کسی رو خورد کنیم کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه
داود
سکوت و صبوري ام را به حساب ضعف و بي کسي ام نگذار دلم به چيزهايي پاي بند است که تو يادت نمي آيد....! تلنگري بزني، آوار مي شوم... شکستني تر از آنم که محتاج سنگي باشم!!!
داود
عازم یک سفرم، سفری دور به جایی نزدیک، سفری از خود من تا به خودم، مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی او.
داود
آدم ها اصلا" بهتره تو زنديگيت نباشند... وقتي شادي کنارت نيستند... وقتي غمگيني در آغوشت نمي گيرند... وقتي عصباني هستي نميشه سرشون داد زد... وقتي گريه مي کني، محض رضاي خدا در چند فرسخي تو هم نيستند... آدم هايي که هميشه با نبودشان زندگي تو را مي سازند! آدم هايي که آخر سر هم جوري رفتار مي کنند که بدهکارشون بشي....
داود
خاطرمان باشدکه یادهم باشیم، شایدسالهابعد درگذرازجاده هابی تفاوت ازکنارهم بگذریم وبگوییم آن غریبه چقدرشبیه گوشه ای ازخاطراتم بود...
داود
همیشه سختترین نمایش به بهترین بازیگرتعلق دارد شاکی سختیهای دنیا نباش شاید تو بهترین بازیگر خدایی!
داود
سجاده اش همیشه پر از عطر یار بود پیشانی اش به سجده دائم دچار بود هم زین العابدین زمان بود و هم لبش گل خانه ی صحیفه ی سبز بهار بود
داود
ﺁﺳﺘﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺁﻧﺸﺐ ﺧﯿﺲ ﮔﺮﯾﻪ ﺷﺪ ﺧﯿﺲ ﺍﺳﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺸﺖ ﺍﻟﻔﺎﻅ ﺑﯽ ﻣﻌﻨﺎﯾﻢ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺗﻮ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭ ﮔﺬﺭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﺳﺖ هنوز