یــک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی #تـعطیــل-است! و بــچسبانی پشت شیشه ی افـکارت ، باید به خودت استراحت بدهی ، دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی ، در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند ، آن وقت با خودت بگویـی : #بگذار-منتـظـر-بمانند !
آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست / حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست * دیگر دلم هوای سرودن نمی کند / تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست * سربسته ماند بغض گره خورده در دلم / آن گریه های عقده گشا در گلو شکست * ای داد، کس به داغ دل باغ ، دل نداد / ای وای، های های عزا در گلو شکست * آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود / خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست * «بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت / «آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست * فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند / نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست * تا آمدم که با تو خداحافظی کنم / بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست
خانه خراب تو شدم * به سوی من روانه شو * سجده به عشقت میزنم * منجی جاودانه شو * #ای-کوه-پر-غرور-من * سنگ صبور تو منم * ای لحظه ساز عاشقی * #عاشق-با-تو-بودنم * روشن ترین ستاره ام * می خواهمت می خواهمت * تو ماندگاری در دلم * می دانمت می دانمت
ایرانی برای ایرانی جک میسازه و به هم میخندند... به ترک(آذری) میگن خ...!!! به لر و کرد میگن بدتر از ترک...!!! به شمالی میگن بی غیرت...!!! به اصفهانی میگن خسیس...!!! . اما... اما من مردتر و باغیرت تر از ترک ها (آذری ها) ندیدم ...اما من غیورتر و شجاع تر از لر ها و کرد ها ندیدم ...من باهوش تر و مهمان نوازتر و باغیرت تر از شمالی ها ندیدم ....بیشترین بیمارستان و مدرسه و کتاب خونه که خیرین ساختند رو تو اصفهان دیدم... ما اینهارو میبینیم اما باز هم میخندیم به این عمل پست و بی شرمانه...
emshab khaili halam bad bud khaili kash ye nafar bud ke mano dark mikard...
inja ba khodam harf mizanam ke mabada narahatim kasio narahat kone....
hes mikonam mariz shodam
#دوســــــت-واقعی مثل ِ صبح میمونه ، نمیـشـــِ تمام ِ روز داشتـش ولی مطمئن هســـتی کــــِ فــردا ، روز ِ بعـد ، هفـته بعـد ، سالِ بعـد و تا ابـــــــد هسـت ...
لیلی زیر درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد،
گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شد، داغ داغ.
هر اناری هزار تا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند،
دانه ها توی انار جا نمی شدند.
انار کوچک بود.
دانه ها ترکیدند.
انار ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید.
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.
مجنون به لیلی اش رسید.
خدا گفت راز رسیدن فقط همین بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد.