sepehr1988
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...// یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!// یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!// یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!// یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!// یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!// یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!// یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!// یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!// یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!// سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...// آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.....
فردایی دیگر
مادر بزرگ بگو بدانم روی پاهای نحیفت.. هنوز جا داری برایم ؟ که آدم ها اشکم را در آورده اند .
Diba ( مادربزرگ )(✿◠‿◠)
کدوم حجاب را می پسندی ؟ چــرا ! به عقاید و نظرات دوستان احترام بگذارید