نامه عاشقانه ملک الشعرای بهار به همسرش قبل از ازدواج :: دوست ابدی من قربانت شوم. با این که شما را ندیدهام، از بخت خودم اطمینان دارم که گنجینهی عزیز و ثابتی برای قلب و روح خویش انتخاب نمودهام..(دیدگاه..)
دوست ابدی من قربانت شوم.
با این که شما را ندیدهام، از بخت خودم اطمینان دارم که گنجینهی عزیز و ثابتی برای قلب و روح خویش انتخاب نمودهام. ولی نمیدانم احساسات شما از چه قرار است. عزیزم من خودم را برای شما معرفی مینمایم.
... یک جوان ثابت العقیدهی خوش قلب، فعال و ساعی، پر حرارت و با غیرت، در دوستی محکم و در دشمنی با اهمیت. حیات من در یک فامیل خوش اخلاق متدین بوده و در دامان مادر فاضله و حق پرستی تربیت شده ام.
در فامیل ما خست و دروغگوئی، اصراف و هرزه خرجی موجود نبوده و نیست. به ما یعنی به خود و خواهر و دو برادرم، همواره توصیه شده است که کار کن و فعال بوده و نان خودمان را با سعی و اقدام تدارک نموده و با خوشروئی و آسودگی بخوریم. من از سن هژده سالگی که پدرم وفات کرده است، رئیس و بزرگتر خانوادهی خود بوده و فامیل بزرگ خود را با عزت و آبرومندی اداره کردهام و تا امروز که سی و سه سال از عمرم میگذرد، رئیس این خانواده بوده و برای خانواده ی خودم جز عزت و سرافرازی و استراحت، چیزی به کار نبسته ام.
شهرت و احترام من به قوهی هوش و سعی و اقدام خودم بوده است. ولی چون یک همسر و رفیق دلسوزی که مرا اداره کند، نداشتهام با هرچه به دست آورده ام صرف شده است.
@*^*دل شکسته*^* همین خوبه که غیر از تو همه از خاطرم می رن..... هنوز گاهی سراغت رو از این دیوونه می گیرن...... به جز تو همه میدونن واست این مرد می میره..... واسه همین جدایی تو کسی جدی نمی گیره......... همین خوبه … همین خوبه … همین خوبه … همین خوبه...... همین خوبه که با اینکه چشاتو روی من بستی...... تو چند تا خاطره با من هنوزم مشترک هستی..... همین خوبه که آرومی و حس می کنی آزادی..... که دست کم تو عکسامون هنوزم پیشم ایستادی ......واسه من کافیه اینکه تو از من خاطره داری.... به یادشون که میفتی واسه من وقت می ذاری همین خوبه … همین خوبه … همین خوبه … همین خوبه
@یک آقایِ مثلا نویسنده#لبخند-بزن؛ بــرآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امــید رفته را بازگرداند ، تجربه ثابت کرده است که گاه قوسی کوچک ، میتواند معماری بنایی را نجات دهد ...
#کاش-عاشقت-نبودم ، که اینگونه #بسوزم به پایت ، که اینگونه بمانم در #حسرت دیدارت، کاش عاشقت نبودم که #عذاب بکشم ، تمام دردهای دنیا را بر دوش بکشم… که #شبهایم را با #چشمان-خیس سحر کنم، #روزهایم را با #دلتنگی و #انتظار به سر کنم . . . کاش عاشقت نبودم که اینگونه #دلــم سوخــ ـــته نباشد ، در هوای سرد عشقت افسرده نباشد . . . #کاش-عاشقت-نبودم که اینک تنــــ ــــها باشم ، تـــو نـــباشی و مــن پــریشان باشم ، تــو نــباشی و من دیـــ ـــوانه و ســ ــرگردان باشم… کاش عاشقت نبودم که اینک لــحظه هایم بیــهوده بگذرد ، فصلـــهایم بی رنگ بگذرند ، #تــا-حتــی-دلم به #خزان نیز #خوش-نباشد… تقصـــیر خــودم بود که هوای عــاشقی به سرم زد ، تا خواستم فرار کنم ، عشق تــ ــیر خلاصش را به بــال و پــرم زد ، تا خــواستم دلــ ــم را پشیـــ ـــمان کنم ، دلم ، دل به دریـــا زد…. #دل-به-دریـــا-زد و #بــــدجور-غرق-شد ، همه امیـــدهایم زیر آب محــــو شد…. #کاش-عاشقت-نبودم که اینک نـــــالــــــه کنم ، #شب-و-روز#دلم-را-سرزنش-کنم …
بـاید ، مـردانگـی ببــارد از ســر ُ روی ِ کــارهایــَـت ، سینــه ســپـر کنی وقت ِ بی حوصلگـی ـهـایـَم و مـن زنانگـی اَم را مــُشت کــنم بکـوبـَــم بر هیبــَت ِ مردانگــی اَت . خستــه که شدم از بـه جایــی نرسیدنــَم آغـوش بــاز کنــی بــرایــَم و من جشن بگــیرم #عاشقـانه-های-جـــنجــالی ِ دو نفــره مان را....