یارو به نامزدش گفت : از کجا بدونم که منو به خاطر خودم دوست داری ؟ نامزدش گفت :آخه قیافه میافه که نداری، از نظر سواد مواد هم که مرخصی، بچه مایه دار هم که نیستی، اخلاقتم که گنده ! بنابراین به غیر از خودت چیزی واسه دوست داشتنت نمیمونه که!
از دوستان عزیزی که در خواست دعا دارند کافی است به من پیام بدهند تا در مورد موضوعشان دعا کنم امشب همه حرف از طناب دار و لعنت به دنیا و دل شکسته میزنند.دیدگاهاتون رو باز بزارین شاید دوستان تونستن گوشه ای از درد شما رو بکاهند. دنبالر دچار یاس فلسفی شده نهلیسم شدیم به قران..
[!] من رفتم بیرون با یک فرد مشکوکی ... الانو میگم اگر تا آخر شب بر نگشتم زنگ بزنید پلیس دنبالر چون از این نیروی انتظامی که بخاری بلند نمیشه ...فعلا بای
اون وقتا روبروی دانشگاهمون یه پارک بود ..یه عالمه گنجشکم داشت... بیشتر وقتا براشون غذا میبردم....یه گربه سیاه هم بود ..وقتی گنجشکا جمع میشدن غذاشونو بخورن اونم کمینشون مینشست ...منم برای اینکه گربه سیاهه بهشون نزدیک نشه مینشستم روی نیمکت و خوردنشون رو نگاه میکردم....خب گربه سیاهه هم گرسنه بود ..و من هیچ وقت اینو دقت نکردم...تا اینکه یه روز به جای گنجشکا حواسم رفت به گربه سیاهه و خیره نگاه های دزدکیش به گنجشکا و خودم شدم....حسرت چشماش هنوزم اذیتم میکنه ...اون روزم حسرت نگاهش به اون گنجشکا بغضمو شکست ..خیلی از دست خودم ناراحت شدم...از اون به بعد یا نرفتم اونجا یا رفتم و برای اونم غذا بردم.....(اینو الان داشتم تو ذهنم مرور میکردم که چرا؟چرا به حسرت نگاه های همدیگه بی تفاوتیم انقدر ؟..چرا؟..یعنی چقدر خودمونو دوست داریم که دیگری رو یادمون میره؟)