azadeh
محبت یعنی؛ دوست داشتنِ مردم، بیش از استحقاق آن ها ...!
azadeh
تنها برخی از آدمها باران را احساس می کنند … بقیه فقط خیس می شوند…
azadeh
منتظرت مے مـــانم، تمام روزهایــے ڪﮧ میدانم نمـــی آیـے ... تمام شبهایـــے ڪﮧ میدانــم چشمهــایت ستاره هــاے آسمـان كسـے است ڪﮧ سالها دورتر از مــن بـﮧ تـو خواهـــد رسید... منتظرت مــے مانـم، ڪنار بوسـﮧ هایے ڪﮧ طعم گس حسرت مـے دهند و خوابهــایے ڪـﮧ سرشارند از خیــال آغوشـت ... مــن تمام فصلها را بیتاب رد پاهـایے مـے مانم ... كه هـرگز روے سرنوشتم جا نخواهـے گذاشت ...
azadeh
در دلـــــم کودکی است.... که "بی تو بودنش"را نــــــــق میزند... من هیــــــــچ لااقل با بودنت بهانه ای برای او باش.....
azadeh
بعضی ها خود را یکرنگ می پنـــدارند...آری به راسـتی یک رنــگنــد اما سپـــیــــد...کا[!]ت یکـــبار...با منــشـــور گـــذر زمـان دیــدشــان تا فهــمیــد کــه همه رنـــگهـای عــالم را بلـــدنــد ............
azadeh
روزگاری فانوس نشانه یاری بود، اما اکنون به خورشید هم دیگر اطمینانی نیست!