دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

azadeh
زن - مجرد
امتیاز: 3777

دنبال‌شدگان

(461 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(483 کاربر)

گروه‌ها

(70 گروه)

بازدید

azadeh
685219_LhRO1fy0.jpg azadeh

پوشیده . . . رو بازوهای یِ نفر آروم خوابیده . . .

azadeh
azadeh

با او زیر بـاران راه میرفتم راه رفتن او را با دیگری دیدم و اشکایم باران شد شاید بــاران پارسال اشـکای کس دیگر بود...

azadeh
azadeh

درد کشیـــــــــــدن مثل کشیدن خطهای رنگی روی کاغذ سفیـــــــــد، شاهکاری می سازد به نام دیوانـــــــــــــــــگی...! و من این شاهکار را به قیمت همه فصلهای قشنگ زندگیم خریده ام... تو هر چه می خواهی مــــــــــــرا بخـوان ... دیـــــوانــه ، خـودخــــواه ، بی احســاس............... نمــــــی فروشـــــــــم...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

azadeh
azadeh

یه همکلاسی راهنمایی دبیرستانت میبینتتو میگه وای چه عوض شدی،آدم خجالت میکشه که پدرسگ هنوز اون قیافه تخمیه اول صبامو تو صف صبحگاهی یادشه.

azadeh
c (19).gif azadeh

گاهی اونقدر دلگیر و دلتنگم که می گم : خدایا!زندگی به این بی اهمیتی و پوچی برای چی می گذرونم؟بی هیچ امیدی! و گاهی هم حتی یه اتفاق کوچیک یه دیدار ساده اونقدر امیدوارم می کنه که عروسکم رو محکم بغل می گیرم و حتی زودتر از همه خواب می رم که شاید خوابشو هم ببینم!!... زندگی منو باش که به چه چیزایی بستگی داره خداییش!!.. دیدن کسی عرض ۱ ثانیه!۱ ثانیه فقط و فقط ۱ ثانیه!!... اونقدر خوشحالم کرد که احساس بی وزنی هم دیگه واسه وصفش کمه! و اونقدر غمگین شدم که تموم اون راهی که واسه دیدنش رفتم رو موقع برگشت فقط اشک ریختم! سرم درد گرفته بود و تموم خاطره هام جلو چشمام رژه می رفتن! چاره ای نداشتم جز اینکه سرم رو به شیشه تکیه بدم و چشمامو ببندمو وای از خاطره ها!.......

azadeh
azadeh

جناق میشکستیم و میگفتیم یادم تو را فراموش ، امروز تمام استخوانهایم شکسته و هنوز فراموشت نکردم

azadeh
azadeh

- کاش یکی بود که توی کوچه ها داد می زد: خاطره خشکیه، خاطره خشکیه اونوقت همه خاطراتتو،همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن می ریختم تو کیسه و می دادم بهش و می رفت ردِ کارش

azadeh
0.735474001281762219_.jpg azadeh

رسم زندگی... رسم زندگی این است یک روز کسی را دوست می داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی؟ این رسم زندگی است...

azadeh
azadeh

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی به جز سلام نتونی بگی !