azadeh
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند...بگذار پایان تو را غافلگیر کند , درست مانند آغاز. . .
azadeh
چطوری میشه حس دلتنگیمو از لا به لای این حرفا بگم !!!
azadeh
خواســتــم چشمهایــــــش را از پشـــــت بگیرم . دیــــــــــدم طاقت اسمــــهایی را که میگویــــــد ندارم..
azadeh
در جلسه ی امتحان عشق من مانده ام و یک برگه سفید ! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی … درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود ، در این سکوت بغض آلود … قطره اشکی هوس سرسره بازی می کند و برگه سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می کشد ! عشق تو نوشتنی نیست … در برگه ام کنار آن قطره یک قلب می کشم ! وقت تمام است ، برگه ها بالا …
azadeh
سخت ترین کار زمان دانش آموزی خوردن نارنگی زیر میز ، سر کلاس بود !
azadeh
میگفتند:
سختی ها نمک زندگــــــی است…..
امّا چرا کسی نفهمید
“نمــــــک” برای من که خاطراتم زخمی است
شور نیست…
مزه “درد” میدهد…!!
azadeh
سـوزش شلاقـهایی که از خواب غفلــــــت بیدارمان می کنند بهتــــر از نــــرمی دستانـــی ست که خوابــــــــمـــــان میـکنند
azadeh
چه گریزیست ز من؟ چه شتابیست به راه؟ به چه خواهی بردن در شبی اینچنین تاریک پناه؟ مرمرین پله آن عاج سفید ای دریغا که ز من بس دور است!..... لحظه ها را دریاب چشم فردا کور است...............
azadeh
همیشه ازفاصله هاگله داریم. شایدیادمان رفت که درمشقهای کودکیمان برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود..
azadeh
مي گويند : شاد بنويس … نوشته هايت درد دارند! و من ياد ِ مردي مي افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ي خيابان شاد ميزد… اما با چشمهاي ِ خيس … !!
azadeh
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری می شکند می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم عجین کرد بغض کهنه ای گلویم را آزارد نفرین به بودن وقتی با درد همراست ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند تنها با خاطراتم خوشم
azadeh
زمـــانــی فــرا مــی رســد كــه بــايــد رفــت حــتــی اگـــر جــای مــشــخــص و مــطــمـئــنــی در انــتـظــارت نــبــاشــد!