azadeh
زنـــــــــدگی بایــــــد کـــــــــرد ! گــــــاه با یـــک گل ســــــــــــرخ گاه با یــــــک دل تنـــــــــ♥ــــــگ ، گـــاه باید رویید در پس این باران، گاه باید خندید بر غمی بی پایان ...
azadeh
رَ فـتــــــــــــــــ ؟! بهـ سلامَــتــــــــــ ؛ مَن خُدا نيستم بگويمــ : صَــــد بار اگـر توبهـ شِکستي باز آيــــــــــ... آن کهـ رَ فتـــ ... بهـ حُرمتــــــ آن چهـ با خـود بُرد حَق بازگشت نَـــــــدارد رَفتنش مَــــــــــردانهـ نَبود... لااَقــــــــــل مـَـرد باشــ و برنگرد خـَـــط زَدن بَر مَن پايان ِ مَن نيست پایان چراغهای روشن من است که خاموش شد.....
azadeh
مـــــــــن زخمــــــــهاي بي نظيري به تــن دارم اما تــــ ـــــو مهــــربان تــــرينشان بودي ، عميـــــق تــــرينشان ، عــــزيــــــــز تـــرينشان ! بعــد از تــــ ـــو آدم هـــا ... تنها خــــراش هاي کوچکي بودند بــر پوستـــــم... که هيچ کـــــــدامشان به پاي تـــــ ــــــو نــــــرسيــدند ...
azadeh
چشمانم را به نابیـنایی میـفروشم تا کســی را که دوســـت دارم با دیگری نبینــم
azadeh
کم کم یاد خواهی گرفت......تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیرکردن یک روح را! این که عشق ،تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر نیست و یاد می گیری که بوسه ها قرارداد نیستند و هدیه ها ،معنی عهد و پیمان نمی دهند. کم کم یاد می گیری که حتی نور خورشید هم می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغ خودت را پرورش دهی به جای این که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد می گیری که می توانی تحمل کنی که محکم باشی... پای هر خداحافظی یاد می گیری که خیلی می ارزی....!!!
azadeh
دستم رو ميندازم دور گردنش صندلي ایی که بارها اشکهام بر رويش چکه کرده به ديوار سلام مي کنم و گاه که بي هوا بهش مي خورم ازش دلجويي مي کنم - ببخشيد آقاي ديوار ... و باز صندلي را با خودم مي چرخانم و مي رقصانم چپ ... راست ... چپ ... راست ... يادمه رقص بلد نبودم ! اما غم مرا هم به رقص وا داشته ! اشک هايم را مي خورم و باز با صندلي مي رقصم ... بلند بلند آواز سر مي دهم من خوشبختم چون غم دارم ... صندلي رو به دور خودش و خودم مي رقصانم فرياد مي کنم ... من با غم هايم خوشبختم با غم هايم مي رقصم
azadeh
شبتونــــــــــــــــــ خـــــوش :-)
azadeh
"خدایــــــــــا"دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن....
azadeh
میشه دلگیر بود و نشون نداد ولی خیلی سخته انگار داری از داخل میشکنی . . .
azadeh
آهااااای غریبـــــــــــــه : از اون دیوار ترک خورده و کوتاه رفاقت فاصله بگیر ، بارها به روی من ریخته است !
azadeh
آنکه واقعا تـــو را دوست دارد به ساز آرام بودنت کفایت میکند و هرگز نمیخواهد رقاصه ی سازهایش باشی …