azadeh
عادت ندارم درد دلم را به همه کس بگویم...!! پس خاکش می کنم زیر چهره ی خندانم .. ، تا همه فکر کنند ... نه دردی دارم و نه قلبی .
azadeh
منتظـــر بارانـــم... در خلوت كوچه هایم باد می آید اینجا من هستم ؛ دلم تنگ نیست.... تنها منتظر بارانم تا قطره هایش بهانه ایی باشند برای نم ناك بودن لحظه هایم و اثباتی بر بی گناهی چشمانم!
azadeh
چَترها را ببندیمــ، بهـ ضیافَتــ قَطره هآی پاکــــ بارآטּ برویمــــ و بُگذاریمــــ بارانــــْ گُناهانمان را پاکــ کُند و بشوید. نِگاهـــ خَستهـــ ماטּ را زیرِ باراטּ تازه کُنیمــــ چرا کِهـــ فردا طلوع پاک رُویآهاستـــ چَترها را ببَندیم باراטּ زیباست...!
azadeh
یک عمر در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند و تو را همانگونه که هستی بپذیرد، و عاقبت در می یابی که او از همان آغاز " خودت " بوده ای!!!
azadeh
حرف تازه ای ندارم فقط زمستان در راه است … کلاه بگذار سر خاطراتی که یخ زده اند ، شاید یادت بیفتد جیبهایت را که وقتی دستهایم مهمانشان بودند !
azadeh
پرسید : چرا آسمان ابریست ؟
گفتم : تو نبودی با او درد دل کردم !