صبح خورشید آمد
دفتر مشق شبم را خط زد
پاک کن بیهوده است
اگر این خط ها را پاک کنم
جای آنها پیداست
ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست!
تو بگو!
من کجا حق دارم
مشق هایم را
روی کاغذهای باطله با خود ببرم؟
می روم
دفتر پاکنویسی بخرم
زندگی را باید
از سر سطر نوشت!
درگیر رویای توام . منو دوباره خواب کن . دنیا اگه تنهام گذاشت . تو منو انتخاب کن. دلت از آرزوی من . انگار که بی خبر نبود حتی تو تصمیمای من . چشمات بی اثر نبود. خواستم بهت چیزی نگم . تا با چشام خواهش کنم درارو بستم روت تا . تا احساس آرامش کنم .باور نمی کنم ولی . انگار غرور من شکست اگه دلت میخواد بری . اصرار من بی فایدست
نقشه می کشد
باد ,
هر بار ,
به شکلی ..
باری از شرقی ترین نقطه شب
به غربی ترین نقطه فرشته نشین شانه ات
دگر بار ,
هرزه وار ,
از عشق مو هایت ,
... از جنوبی ترین جای سقف سوراخ اسمان ,
به سمت شمالی ترین دکمه بر پیراهنت ..
بیچاره باد
گم می شود
هــــر بار ,
لای گره روســـــریت ..
چرا بیچاره باد؟
بیچاره من
که حتی ,
یک بار ,
تاب گیسویت را
سمت حوصله ام پرت نکردی ..