naznazi
پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند . بزرگمهر
naznazi
بی هیچ صدائی می آیند زمانی که نمی دانی در دلت یک مزرعه آرزو می کارند و... بی هیج نشانی از دلت می گریزند تا تمام چیزی که به یاد می آوری حسرتی باشد به درازای زندگی چه قدر بی رحمند رویاهـاا ...
naznazi
کسی که تو را باور دارد،
همیشه یک قدم جلوتر از کسی ست که تو را دوست دارد ...!
naznazi
لایک زدن همیشه به معنی" خوشم اومد " یا " عالیه " یا " مرسی "یا ...نیست!!! گاهی اوقات درد میکشی و لایک میزنی! گاهی اوقات یه بغضی تو گلوت میخواد خفه ت کنه و لایک میزنی! گاهی حرفی را می شنوی که حرف توست! گاهی تمام خاطراتت مرور می شود! گاهی...!!!!
naznazi
کم کم دارم دیوانه می شوم علتش....... عشق یا نفرت نیست علتش........ هرچه باشد تا دیوانگی یک قدم فاصله دارم این را می نویسم تا آن یک قدم را برندارم
naznazi
عاشق که میشی ؛ هم حسود میشی ، هم خودخواه ! هم دیوونه ... هم تنها ...
naznazi
شیشه ی نازک احساسم رو دست نزن!چندشم میشود از لکه ی انگشت دروغ!
آنکه میگفت:که احساس مرامیفهمد...کو؟ کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت؟
naznazi
تله موش
موشی درخانه تله موش دید،
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند: تله موش مشکل توست بما ربطی ندارد.
ماری درتله افتاد و زن خانه را گزید،
از مرغ برایش سوپ درست کردند،
گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند؛
گاو را برای مراسم ترحیم کشتند
و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار مینگریست و میگریست
naznazi
حوا در بهشت قدم می زد که مار به او نزدیک شد و گفت: -این سیب را بخور. حوا که درسش را از خداوند آموخته بود، قبول نکرد. مار اصرار کرد: این سیب را بخور. چون باید برای شوهرت زیباتر شوی. حوا پاسخ داد: نیازی ندارم؛ او که بجز من کسی را ندارد... مار خندید: البته که دارد. حوا باور نمی کرد. مار او را به بالای یک تپه، به کنار چاهی برد. -آن پایین است، آدم او را آنجا مخفی کرده. حوا درون چاه نگاه کرد و در آب چاه بازتاب تصویر زن زیبای را دید. و سپس سیبی را که شیطان به او پیشنهاد می کرد، خورد...
naznazi
وقتی سرمونو میذاریم رو شونه کسی ک دوسش داریم انگار همه ی آرامش دنیا رو بهمون دادن وقتی هم اونی ک دوسش داریم سرشو میذاره رو شونمون حس میکنیم قویترین آدم روی زمینیم